‏نمایش پست‌ها با برچسب حکومت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب حکومت. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ دی ۱۲, سه‌شنبه

جمعيت ال ياسين هرگز فرقه نبود -ایلیامیم



(متن پیاده سازی شده از گفت و گویی با ایلیا میم)

 ما هرگز فرقه نبوديم و نيستيم. بلكه جمعيت ال ياسين، رويكرد و برنامه هاي ضد فرقه گرايي داشته است. براي اين واقعيت، حداقل بيست و هفت دليل محكم وجود دارد. تشكل هاي مردمي ما هرگز فرقه نبودند. اين تشكل ها همانند تشكل هاي مردمي [تشكل هاي غيردولتي؛ NGO] در ديگر نقاط دنيا بودند. در اينجا چون مي خواستند ما را، مرا و همۀ ال ياسين و الاهيون را متهم كنند و به دنبال يك بهانۀ مشترك و همه گير بودند، بجاي استفاده از عبارت تشكل هاي مردمي و غيردولتي [NGO] از كلمۀ فرقه استفاده كردند. شاخه درخت را، شاخ ناميدند. راه را چاه گفتند. دوا را درد خواندند و پرندگان را خزندگان ناميدند تا توجيهي بظاهر موجه براي برخوردهاي قبلي و برنامه هاي بعدي، به افكار عمومي ارائه شود.
اتهام فرقه به همين سادگي بوجود آمد. همانطور كه يك كوه، چاه نيست و يك چاه نمي تواند كوه باشد، جمعيت ال ياسين نيز فرقه نبود و يك فرقه هرگز نمي تواند چنين جمعيتي باشد و اينجاست كه آن بيست و هفت دليل اقامه مي شود. يك جنگل درختان ميوه، خارزار نيست اما اگر كسي بخواهد همۀ جنگل ميوه را به آتش بكشد، براي آنكه زمينه سازي كند، افكار عمومي را با خود همراه كند، قانون را هم نظر كند، هر اعتراض يا سؤالي را از قبل خفه كند و بر وجدان و قلب خود سرپوش بگذارد، كافي است از اينجا شروع كند كه بگويد آن جنگل يك خارزار است و همۀ ميوه هاي آن سمي هستند يا توهم اند و وجود ندارند.
كوه بزرگ و پر از معدن جواهرات و آبهاي شفابخش را مي شود نابود كرد و اما اينكار را به اسم پركردن يك چاه خطرناك كه ممكن است جان هر رهگذري را بگيرد، انجام داد. برخي از فرقه هاي مسلمان، خون شيعيان را مباح مي دانند. اما چون با اين واقعيت مواجه مي شوند كه اينها هم مسلمانند فقط يك كار كوچك انجام مي دهند. بجاي شيعه مي گويند اينها كافر و بدعت گذار هستند و با اين تغيير واژه، زمينه هاي لازم را فراهم مي كنند. بعضي از قدرتهاي جهاني، مخالفان خود را تروريست و آشوبگر مي نامند تا بستر برخورد با آنها را فراهم كنند. بعضي ها نزول خوارند اما براي حل مسئله از ابعاد مختلف مي گويند اين نزول نيست، بهره و سود است. اين مثال در رفتار آدم هاي تحريف گر يا قدرتهاي زورگو فراوان است...
ما فرقه نيستيم به همان دلايلي كه يك كوه نمي تواند يك چاه باشد و به همان دلايل كه يك جنگل بزرگ ميوه نمي تواند يك خارزار باشد. ممكن است بين كوه با چاه تشابهاتي جزئي وجود داشته باشد و مثلاً در هر دو سنگ يافت شود و هر دو داراي خطراتي باشند؛ يا يك خارزار ممكن است از جنبه هاي جزئي شبيه به يك جنگل ميوه باشد اما همۀ چيز ها در اين جهان از جهاتي مي توانند شبيه هم باشند حتي چيزهايي كه با هم در تضاد ظاهري هستند. ممكن است ما هم در شرايطي شبيه به فرقه شده باشيم همانطور كه ممكن است يك قطعه ابر باران زا شبيه توده اي فشرده از دود باشد كه در واقع دود نيست و باران متراكم است. انسانهاي ظاهراً خوب و بد هم تشابهات فراواني دارند. سازمانهاي مافيايي و سالم شباهتهاي متعددي با هم دارند. ميان آب و آتش هم مي توان شباهتهايي يافت. اگر معناي فرقه را معناي مصطلح و عمومي و جهاني آن بگيريم يعني چيزي مانند صدها فرقۀ اسلامي، يهودي يا مسيحي، اين تعريف بطور واضح و صريح در بارۀ ال ياسين مردود است. چون اعضاء ال ياسين همه دين و مذهب خودشان را داشتند و اين دين و مذهب نه تغييري كرده بود و نه قرار بود در آينده هاي دور هم تغيير كند. همين يك سند در كنار اسناد بسيار و ناگفته، براي نگاه به واقعيت كافي است. مثل اينكه مي گوييم آنجا جنگل است و خارزار نيست و براي اثبات آن كافي است نگاهي بيندازي و ببيني آنها درختان ميوه اند نه علفهاي هرز و خارهاي خشكيده. يك فرقه به معناي عمومي و فراگير آن، پايه ها و اركان معلومي دارد. هويت فرقه اي مي خواهد، يعني اعضاء آن در پاسخ به سؤال من كيستم بايد بگويند مذهب ما آن است. وقتي از كسي مي پرسي مذهب تو چيست مي گويد شيعۀ دوازده امامي، سني شافعي يا حنبلي يا زيدي يا شيعۀ اسماعيلي يا مي گويد مسيحي كاتوليك، پروتستان و ارتدوكس اما اگر در طول بيست سال گذشته از همۀ ال ياسين و الاهيون سؤال مي شد كه مذهب شما چيست فقط يك جواب داشتند. همان جوابي كه قبل از آن داشتند. اكثراً مي گفتند مسلمان و شيعه و كساني هم كه قبلاً مسيحي يا يهودي يا از اديان ديگر بودند همان دين و مذهب را مي گفتند. عبارت «فرقۀ رام الله» بعنوان يك هويت و جوابي به اين سؤال، اولين بار از مراكزي شنيده شد كه از مدتها قبل قصد برخورد داشتند و مشخص بود كه اين آغاز يك پروژۀ ويژه تهاجم است. هيچ كس از اين هويت فرقه اي باخبر نبود چون وجود نداشت و براي اولين بار كساني از آن حرف زدند كه مي خواستند بر اساس آن، برنامۀ برخورد را سازماندهي كنند. وقتي جمعي هويت فرقه اي معلوم ندارد، اگر به آن بگوييم فرقه، مثل اين است كه بگوييم يك توربين، پروانه ندارد.
... همۀ فرقه ها داراي اين ويژگي شاخص هستند.
يك فرقۀ ديني قائل است كه او تنها يا حداقل مهمترين و حقيقي ترين انعكاس و بيان كنندۀ آن دين اصلي و بلكه خود آن است و براي اين ادعا تلاش مي كند تا دلايلي را براي خود بيابد. مهمترين اين دلايل، رابطه ويژۀ آن فرقه و بنيانگذار آن با بنيانگذار دين اصلي است. اما در روند تعليماتي كه ما داشتيم هرگز چنين چيزي گفته نشد. نه آشكارا و نه در خفا؛ حتي دشمنان هم كه پيوسته در بارۀ ما شايعه مي ساختند و اخبار و واقعيات را تحريف مي كردند آنها هم چنين چيزي در بارۀ ما نگفتند و خودم هم به ياد ندارم كه هرگز ميان جمعيت ال ياسين و فرد رسول الله (ص) نسبتي قائل شده باشم. اكثر جمعيت ال ياسين شيعه هستند و از نظر مذهبي همان مذهب شيعه را داشتند و جز به آن قائل نبودند. هيچ وقت ادعاي ارتباط با پيامبر اسلام (ص) يا ائمه هدي (س) را نكردم. نه در ميان مردم، نه با خودم و نه در زندگي خصوصي. فرقه ها عموماً اولين بنيانگذار خود را دومين يا سومين حلقه از مقام مذهبي دين اصلي مي دانند اما اين موضوع با روش و تفكرات ما و آنچه تا امروز گذشته است بيگانه بود.
نمي توانم بگويم كه مرا به اسم هاي مقدس صدا نمي زدند چون مي زدند اما اين اسم ها اكثراً نسبت مستقيمي با دين اسلام يا هر دين ديگري نداشتند. چند نفر بودند كه نامه هاي متعددي مي نوشتند و در نامه هايشان مرا به الفاظ مقدسي كه با دين و مخصوصاً دين اسلام ارتباط داشت صدا مي زدند مثلاً مي نوشتند بقيه الله. به دوستان مربوطه گفتم به آنها تذكر دهند كه موضوع را تكرار نكنند. اگر لازم شد تذكري مستقيم بدهند يا غير مستقيم. در صحبتهاي حضوري هم عموماً كسي از اين اسامي استفاده نمي كرد. بعد از چند سال ديديم كه آن افراد، مرتبط با يكي از دستگاههاي امنيتي بودند و در ارتباط با آنها عمل مي كردند به همين دليل احتمال داديم كه مجموعۀ رفتارهاي آنها و من جمله همين بكار بردن عبارت بقيه الله و مانند آن كه توسط همين چند نفر [كمتر از بيست نفر] انجام مي شد، جزئي از برنامه هايي باشد  كه بعداً ابعاد آن آشكارتر شد.
اكثر فرقه هاي مذهبي در جهان [همۀ فرقه هاي مذهبي از ديدگاه برخي از كارشناسان اديان] مي گويند ما برحقيم و ما عين همان دين اصلي هستيم. ما اصل و حقيقي هستيم [بقيه در انحرافند] و دليل حقيقي بودنمان هم اين است كه بنيانگذار ما داراي نزديكترين ارتباط با بنيانگذار دين اوليه است. فرقه هاي يهودي و مسيحي و اسلامي كم و بيش داراي همين ادعا هستند. ما نه فقط ديگران را رد نمي كرديم بلكه به عكس اين اتهام، متهم بوديم. متهم به كثرت گرايي و تنوع خواهي انديشه اي. ما را طرفدار پلوراليزم و ليبراليزم و اشاعه دهندۀ فرهنگ تساهل و تسامح معرفي كرده بودند. ما مي گفتيم كه همۀ مكتبها و تفكرات مختلف داراي حق حيات بوده و برخوردار از حقانيت نسبي هستند، و آنها به اين مي گفتند تكثرگرايي و تبليغ پلوراليزم.
اعضاء ال ياسين داراي انواع تفكرات مختلف و متنوع بودند و كسي آنها را از اين كار باز نمي داشت. اكثراً شيعه بودند اما از اديان و مذاهب ديگر هم در ال ياسين كم نبودند. اعضاء ال ياسين در دهها زمينۀ مختلف تحقيق و تفكر مي كردند و بعضي از آنها به موضوعات و رشته هاي تحقيقي شان تعلق خاطر داشتند. در ميان جمعيت، افراد مرتبط با جريانات فكري ديگري هم بودند و ما هرگز از آنها نخواستيم كه از آن خارج و به ديگري وارد شوند. هرگز آنها را محكوم نكرديم بلكه همه را به تحقيق و يافتن و ديدن دعوت كرديم. يك فرقه اگر صادقانه بگويد كه بقيه هم احتمالاً داراي حقانيت هستند، به حركتي خطرناك دست زده است و حيات خود را در تهديد قرار داده است اما اين چيزي بود كه ما مي گفتيم و مي نوشتيم و در بارۀ آن گفتگو مي شد...
يكي از عناصر اصلي فرقه ها كه ركني اساسي محسوب مي شود عنصر نفي است. اكثر فرقه ها [از نظر بعضي از كارشناسان اديان، همۀ فرقه ها در جهان] نياز حياتي به نفي دارند و رد كردن ديگران يكي از تدابير اصلي حفظ و تداوم حيات آنهاست. فرقه ها مي گويند ديگران باطل اند و ما برحق ايم و اگر هم در مواردي ديگر فرقه ها و جريانات را باطل نمي دانند، آنها را با وجود اندكي حقانيت، در مجموع منحرف و باطل مي دانند. اين ويژگي شاخص اكثر فرقه هاست. مي گويند راه رستگاري و نجات ما هستيم و بقيه در گمراهي و هلاكت اند. اكثر فرقه هاي مسيحي، مسلمان، يهودي، هندويي، بودايي، چيني و آفريقايي همين را مي گويند. بعضي از آنها تندروي بيشتري دارند و ديگران را چون مانند آنها نيستند، حتي مستحق مرگ مي دانند. مانند برخي از فرقه هاي مسلمان كه خون شيعيان را مباح و يا بعضي از فرقه هاي يهودي كه مرگ فرق و اديان ديگر را واجب مي شمارند. فرقه ها عموماً بايد ديگران را نفي كنند و صرفاً بر حقانيت خود دست بگذارند. و اين مردود شمردن، فقط محدود به انديشه ها و يافته هاي ديگري نيست بلكه بزرگان آن انديشه ها را تخريب و رد مي كنند. مي گويند او نانها را بركت نداد و از آسمان ماهي نياورد بلكه او در همدستي با پترس و جان اين صحنه سازي را ترتيب داد زيرا قرار بود بعد از او پتروس جانشينش شود و جان به فرزندخواندگي مريم (ع) درآيد. مي گفتند او خود شيطان است چون مي تواند ارواح شيطاني را از بدن انسانها خارج كند. يك فرقۀ ضديهود همۀ اتفاقات و مستندات و وقايع اين دين را ساختگي، جعلي و تحريف شده مي داند و جزء به جزء آن را توضيح مي دهد و بنابراين در اينجا تكليف افراد مركزي يعني حضرت موسي (ع) و مسيحا (ع) روشن است. آنها به دروغگويي، سوء استفاده، چشم بندي، حقه بازي و شيادي متهم اند. مشابه همين اتفاق از جانب عاقلان دورۀ جاهليت كه جاهلان دورۀ عقلانيت هستند براي رسول الله، خاتم الانبياء محمد مصطفي (ص) رخ مي دهد و خداوند در قرآن مي فرمايد چنين وقايعي براي همۀ انبياء و فرستادگان و منتخبين او اتفاق افتاده است.[1][1] همين اتفاق در بارۀ خود اسلام و مخصوصاً در بارۀ مذهب شيعه رخ داده است. بدترين اتهامات، تحريف ها، دروغ ها، فحاشي ها و توهين ها طي سالهاي بسيار در بارۀ اميرالمومنين علي (ع) رخ داد. آموزه هاي شيعه تحريف مي شد و برعليه پيشوايان بزرگ شيعه و بويژه امام علي(ع) دسروغ ها و داستانهاي ساختگي بسيار ساخته مي شد. علي (ع) لعن مي شد و اين عبادت شمرده مي شد...[2][2]
اگر فرقه ها ديگران را رد نكنند و باطل نشمرند، اين خطر قوياً وجود دارد كه پيروان آنها دچار چندگانگي فكري شده و دير يا زود، دچار چندگانگي عملي شوند و براي ادامۀ زندگي با راههاي مختلف و انديشه هاي گوناگون مواجه شوند. همانطور كه نفت آتش مي گيرد و آتش گرفتن از مشخصات اصلي آن است، فرقه هم ديگران را نفي مي كند. اما در جمعيت ال ياسين خود نفي، نفي شده بود. رد كردن و محكوم كردن ديگر انديشه ها و جريانات مردود بود. تنوع انديشه ها و گوناگوني افكار بالا بود. مرا يك مدتي متهم كردند كه مسيح را تبليغ مي كنم. مدتي گفتند كه اسلام را تبليغ كرده ام. بعضي ها گفتند مبلغ انديشه ها و مكتبهاي شرقي، هندي و چيني ام. مدت كوتاهي مرا مبلغ كتاب مقدس و دين يهود و اندكي بعد مرا مدافع و مبلغ وهابيت قلمداد كردند و همۀ اين حرفها در اخبار و سايتها و گزارشهاي مختلف منعكس مي شد. غير از آنكه اين اتهامات در تضاد و تناقض با هم بودند، خود بيانگر آن بودند كه ما ديگران را نفي نمي كنيم بلكه قائل هستيم كه آنها نيز بطور نسبي از حقانيت برخوردارند و اين نسبت گاهي كم است و گاهي بيش. اين اتفاق در اكثر الاهيون و ال ياسين هم رخ داده بود. آنها هم تك فكري و تك اعتقادي نبودند و ما با احياء فرهنگ تفكر و آموزش روش هاي تفكر و سؤال سازي و برگزاري كارگاههاي تفكري و مناظره و توصيۀ به آن، به اين فضاي تحقيق و تفكر و انديشه ورزي، ميدان بيشتري مي داديم.
ما فاقد صفت نفي بوديم بنابراين آن چيز نفت نيست چون نمي سوزد. و ما فرقه نبوديم چون جدايي طلب نبوديم. هرگز نگفتيم مرگ بر همه و درود بر ما. نه مستقيم و نه غيرمستقيم. بلكه گفتيم درود بر همۀ خداپرستان. درود بر همۀ حقيقت جويان. درود بر همۀ كساني كه در جستجوي نور و نجات اند. درود بر همۀ زندگان كه به زندگي وفادارند. اما درود و سلام بيشتر بر آنانكه از نور و شعور بيشتري برخوردارند. درود و سلام بر آنانكه از حقانيت بيشتري بهره مند هستند. درود بر خدايافتگان كه خداوند را خوب تر و زيباتر و دوست داشتني تر از بقيه نشان مي دهند. درود بر صالحان و همۀ كساني كه در فكر صلح و دوستي و پيوندند...
اگر مايعي نسوزد نمي تواند نفت باشد و اگر فرقه اي بر مرام جدايي و تفريق عمل نكند فرقه نيست. و ال ياسين فرقه نبود زيرا نه فقط ديگران را نفي نمي كرد و شعار او مرگ نبود بلكه يك ضدفرقه بود چون عملكرد آن ضدفرقه اي بود. ديگران را مي پذيرفت و بر همۀ هدايت شدگان و معرفت داران يا هدايت جويان و معرفت خواهان درود و سلام مي فرستاد. برخي از كساني كه در ال ياسين بودند خود به مكتبها و فرقه هاي ديگري تعلق داشتند اما كسي آنها را مجبور نكرد كه اعتقادات خود را تغيير دهند يا به اعتقادات آنها توهين نكرد و مرگ بر آنها نگفت. ال ياسين فرقه نبود چون شعار او درود و سلام بود نه مرگ، پيوند بود نه جدايي.
فرقه ها عموماً داراي بنيانگذار و رهبري هستند كه اين رهبر نه فقط مدعي و قائل به رهبري مذهبي آن است بلكه خود را داناترين در دين [مربوطه] مي داند و بر رهبري مذهبي خود تأكيد دارد. اين مثل سپاهي است كه ضرورت دارد فردي كه در رأس آن است قائل به فرماندهي نظامي خود باشد و در عين حال خود را داناترين شخصيت نظامي (به نسبت اعضاء سپاه) بداند و بر فرماندهي خود تأكيد داشته باشد. بنده در طول دوازده سال فعاليت رسمي و اجتماعي و در همۀ سالهاي قبل از آن قائل به اين نبودم و نيستم كه داراي سواد مذهبي ام يا كارشناس ديني هستم. بارها گفتم كه رهبر هيچ فرقه اي نيستم و اساساً رهبر مذهبي نيستم. بارها گفتم كه فرقه و فرقه گرايي را انحراف و مردود مي دانم حتي اگر اين موضوع بخواهد در ارتباط با خودم بوجود بيايد و اين گفتن ها از طريق بيانيه هاي مختلف در نطق هاي عمومي، در جلسات نيمه عمومي و در مكتوبات بيان شده بود. آيا يك سپاه نظامي مي تواند بدون فرمانده باشد؟ آيا فرماندۀ يك سپاه مي تواند بگويد كه من داراي سواد نظامي نيستم؟ آيا فرمانده مي تواند بگويد كه من فرماندۀ يك سپاه نظامي نيستم و نمي خواهم باشم؟ آيا اصلاً چنين سپاهي امكان وجود يا تداوم حيات دارد، يا بلافاصله منحل و از هم پراكنده خواهد شد؟ اگر يك پيشواي مذهبي، بوضوح اعلام كند كه من پيشواي مذهبي نيستم، در امور مذهبي دخالت نمي كنم و با مسائل مذهبي افراد كاري ندارم، او دست به نابودي خود زده است.[3][3]
ما اينها را به همراه بسياري از تصريحات ديگر، بارها و بارها گفتيم. هفته به هفته و سال به سال. حتي از اين هم بدتر و شديدتر گفتم. و گفتم كه نه تنها چنين و چنان نيستم بلكه اساساً مذهبي هم نيستم. يعني آن فرماندۀ مجازي بگويد من حتي در حد يك سرباز هم نيستم. اين به معناي خودكشي فرقه اي است ولي از آنجا كه ما از همان ابتدا فرقه نبوديم پس اين اعلام ها و تصريحات هم موجب خودكشي ما نشد بلكه به ازدياد حيات جمعيت انجاميد.[4][4]




[5][1]بعضي از افراطيون يهود مي گويند همۀ معجزات عيساي ناصري دروغ و چشم بندي بوده است و براي تك تك آنها توجيهاتي ارائه مي دهند كه به نظر هم درست مي آيد . عين همين اتهام را دشمنان ديگر انبياء در زمان خود آنها بر آنها وارد مي كردند . بعلاوۀ اتهامات مشتركي كه هميشه دربارۀ منتخبان خداوند مطرح شده است و قرآن و كتاب مقدس پر است از اشاره به اين موضوع . اتهام دروغگويي ، ديوانگي ، سحر و جادو، قدرت طلبي و غيره . دربارۀ عيسي هم مي گفتند او همان تعليمات كتاب مقدس را تحريف كرده و دارد با زبان ديگري مي گويد . معجزات او دروغهايي ساختگي شمرده مي شد كه با مهارت ارائه مي شوند . همين اتهامات دربارۀ عرفاي بزرگ و اساتيد هم مطرح شده است . مثلاً مي گفتند منصور حلاج دروغگو است و ديوانه شده . در دادگاه او شهادت دادند كه او شعبده بازي و چشم بندي كرده . مي گفتند شمس تبريزي همجنس باز است به همين دليل مولوي ... يا او را جادوگري قهار مي دانستند كه مولوي را با سحر خود به تسخير درآورده است . اتهاماتي از اين دست زندگي اكثر بزرگان تاريخ را از خود پر كرده است . عيسي هم يكي از اين بزرگان استثنايي بود . منبع: عيسي و سايه ها.
[6][2]يكي از بارزترين و مشهور ترين اين تبليغات سوء در زمان صدر اسلام و در زمان حكومت امامان شيعه صورت گرفته است. در زمان حكومت حضرت علي (ع) آنچنان تبليغات سوء عليه مولاي موحدان صورت گرفت كه زمانيكه آن حضرت در محراب عبادت به شهادت رسيد بسياري از مردم مي‌پرسيدند مگر علي نماز مي‌خواند ؟!

[7][3] « بارها گفته‏ام كه من نه روحانى‏ام و نه زاهد. نه قطبم و نه قديس. و آنطور كه گفته مى‏شود نه مذهبى‏ام، نه عارفم، نه معلم‏اعظم‏ام، نه آواتار و نه چيزهاى مشابه ديگر. من خودم هستم. خودِ خودم نه كسى ديگر. به هيچ وجه اين و آن نيستم. بنده و مخلوق خداوندم. دوستان من كسانى هستند كه مرا همانطور كه هستم مى‏پذيرند و از ساير آشنايان مى‏خواهم كه مرا در ذهن خود با كفر و شرك و پليدى آلوده نكنيد زيرا من همان هستم كه مى‏گويم، نه بيشتر و اگر غير از اين باشد، ارتباط ما قطع خواهد شد و ما از همديگر محروم مى‏شويم.» - ايليا «ميم»
[1][4] فيلم مربوط به موضوع تحليل اتهام فرقه عليه جمعيت ال ياسين، مبحثي طولاني است كه لازم است در كتاب جداگانه اي مورد بحث قرار گيرد. در ادامۀ بحث فوق ساير دلايل فرقه نبودن ال ياسين و ضدفرقه بودن اين جمعيت تشريح شده است كه بازنويسي اين فيلم در كتاب ديگري منتشر خواهد شد. ( به نقل از يكي از شاگردان ايليا «ميم» )

لینک‌های مرتبط:
نفوذ جنبش های دینی جدید در ایران می نویسد , مهربابا,نقد و بررسی عرفانهای نوظهور ,حمایت موسسۀ بهداشت معنوی ,روحانیت مبارز ایران نسبت به ایلیا میم ,نقد تخریبی استاد ایلیا , آواتار , علوم باطنی,حقه های سوخته دربارۀ ایلیا , اکبر گنجی , علی افشاری , محسن سازگارا , مجتبی واحدی , مهدی خزعلی , نوری زاد , شایعه سازی اداره ادیان و مذاهب اطلاعات درباره پیمان فتاحی , ایجاد تفرقه و نفاق در میان جبهۀ فعالان سیاسی و ایلیا , از سوی اداره ادیان و مذاهب وزارت اطلاعات ,جعل خبر ماه گذشته در بارۀ آزادی معلم تفکر(ایلیا میم رام الله) ,تحریف , مونتاژ و دروغ سازی خبر آزادی ایلیا توسط قصابان دایره ادیان و مذاهب اطلاعات ,جلسات مختلف احضار,ابا(دایره مذاهب وزارت اطلاعات) به شاگردان الیاس رام الله می گوید: مریدان فرقه مرید رام الله ,تاریخچه فعالیت های استاد ایلیا در مقابله با فرقه گرایی ,تاریخچه فعالیت های استاد پیمان فتاحی در مقابله با فرقه گرایی ,تاریخچه فعالیت های ایلیا رام الله در مقابله با فرقه گرایی ,ابا(دایره مذاهب وزارت اطلاعات) با دروغ و تهمت به شاگردان الیاس رام الله می گوید: مروج فرقه رام الله,ابا(دایره مذاهب وزارت اطلاعات) با دروغ و تهمت به شاگردان ایلیا رام الله پیمان فتاحی می گوید: مروج فرقه ایلیا رام الله,خرافاتوانحرافات , تجويزآياتقرآن , رسيدنفوريبهآرزوها , حلمسائلزندگي , انرژيدرماني , حلمسائلبشري , جادو , كاشفاسرارقرآن , سادهلوح , ادعاها , مدعيارتباطباامامزمان ,N.L.P, دلالانروانشناسي , فريبعلاقمندان , فالگيران , رمالان , جنگيران , نيرودرماني,ال ياسين , شعور, كلام , زبان , اهميت كلام , انديشه , كلمه , ماندگار , انسان , آخرين معجزۀ ,  كاملترين معجزۀ , فضیلت انسان , انعكاس انديشه ها , انعكاس بينش انسان , تجلي شعور , وجه شاخص , فيزيك مدرن , عصر جديد , عصر نوين,مبارزه با فرقه , جمعيت ال ياسين , ضد فرقه , ضد فرقه گرايي , تشكل هاي مردمي , NGO , ال ياسين , الاهيون , اتهام فرقه , مذهب , مذهب شيعه









۱۳۹۱ دی ۵, سه‌شنبه

گفتگویی جنجالی با ایلیامیم رام الله: تحريک تعصبات مذهبي فقط مقاومت‌ها را فعال مي‌کند.

كوه را چاه ديدن

(قسمت سوم-6)

گفتگوي زير در فروردين ماه سال 1386 طي دو جلسه با ايليا «ميم» توسط دو تن از اعضاء منتسب به گروه حزب ا... صورت گرفته است. لازم به توضيح است که مطالب پياده شده از روي فيلم، مورد بازخواني ويرايشي قرار گرفته است. قسمت دوم اين گفتگو در سال 1384 قبل از انتخابات رياست جمهوري صورت گرفت كه با عنوان «برترين رئيس جمهور» در نشريۀ حركت دهندگان شماره سه به چاپ رسيد و موجب تعطيلي آن نشريه كه اولين نشرية تخصصي در زمينۀ دانش تفكر محسوب مي‌شد، گرديد. قسمت اول مصاحبه در تاريخ 9/5/1382 صورت گرفت كه هر دو مصاحبۀ مذكور نيز براساس فيلم جلسه، پياده سازي و بازنويسي شدند.
لازم به ذكر است كه سوالات گويندگان، انعكاس دهنده نظرات طيف مورد اشاره نيست و پاسخ‌هاي استاد ايليا «ميم»، در مواردي كه به فرد مقابل مربوط مي‌شود، قابل تعميم به طيف مذكور نمي‌باشد. در چنين مواردي پاسخ ها، متوجه گفتگوكنندگان است.

1.     سوال کننده دوم: چرا در سخنراني‌ها و گفت و گوهاي مختلف، خود را مسلمان معرفي نكرده‌ايد و از اين موضوع طفره مي‌رويد؟[1][2] در کتاب جريان هدايت الهي هم گفته ايد دين من لا اله الا الله است.[3]
... مخاطبان من از اديان و مذاهب مختلف هستند. از طرفي بعضي از اين صحبتها بعد از مدت کوتاهي در خارج ازکشور و براي افرادي که به اديان ديگر وابسته هستند از طريق افراد ديگر و با اسم ديگر هم منتشر مي‌شود. بنابراين لازم است که همه را رعايت کرد تا همۀ حرف قابل شنيدن باشد. تحريک تعصبات مذهبي فقط مقاومت‌ها را فعال مي‌کند... وقتي با عده‌اي حرف مي‌زنم بايد حال و وضع آنها را رعايت کنم. اما در مواردي هم بوده است که به مسلمان بودن خود، صريحاً اشاره کرده ام.

2.     سوال كننده دوم: سال گذشته (1385) كتاب كوچكي تحت عنوان «شيعه علي مانند علي است» و يك بار هم با اسم ال ياسين توسط انجمن متفكران و محققان كه مجموعاً از شاگردان شما هستند، پخش شد. پيام كتاب درباره ويژگي‌هاي يك حزب اللهي واقعي يا يك شيعه واقعي است. آيا شما خودتان را يك حزب اللهي مي‌دانيد و تصورتان اين است كه شما و شايد فقط شما، شيعه علي و مانند علي هستيد؟
در جايي نگفته ام كه حزب اللهي يا شيعه كامل علي (ع) هستم و حالا در اينجا هم مي‌گويم كه اين درست نيست. آنطور كه شما حزب اللهي و شيعه علي (ع) هستيد، من نيستم...

3.     همه آن كتاب درباره اين موضوع است.
به زمان و شرايط كلام توجه كنيد. در مقطعي از زندگي ام،‌ من ظاهراً يك حزب اللهي تقريباً تمام عيار بودم. چند گروه امر به معروف و حزب الله داشتم. دكترين‌هاي حزب الله را بازبيني مي‌كردم و دكترين جديدي را در اين باره مطرح كردم[4]. در آن مقطع خودم را يكي از حزب اللهي ترين‌هاي اين دنيا مي‌دانستم. نه فقط حزب اللهي بودم بلكه غير حزب اللهي را هم حزب اللهي مي‌كردم و گروههايي را كه داشتم راهبرد و برنامه ريزي مي‌كردم. در يك مقطعي، خود را شيعه ترين‌ها و همانندترين‌ها مي‌دانستم. به نامحرم نگاه نمي‌كردم، علاوه بر واجبات، مستحبات را رعايت مي‌كردم و احتياطهاي ظريف را هم به كار مي‌بردم...
اما نتوانستم آن را ادامه دهم و به دليل اتفاقاتي كه افتاد و چرخش‌هايي كه در نگاه و بينش و انديشه هايم به وجود آمد، از آن فضا دورتر و دورتر شدم... آن حرفها هم در شرايط خودش گفته شده است.

4.     سوال كننده دوم:‌ يعني آن مطالب را ديگر قبول نداريد؟
يقيناً دارم اما ادعايي در پس و پيش آن ندارم به اينكه حزب اللهي يا شيعه علي (ع) هستم. شيعه علي و مانند علي بودن ادعاي بزرگي است و شايد يكي از بزرگترين ادعاها در اين دنياست ولي اگر منظور عشق به علي (ع) باشد، شايد بتوانم ادعا كنم كه با تمام وجودم به او عشق مي‌ورزم.

5.     بعضي‌ها شما را مروج اسلام آمريکايي و ليبرال مي‌دانند. فكر مي‌كنيد چرا؟
بايد ديد چه کساني اين را مي‌گويند و چه قصدي از بيان آن دارند. همان قصد برچسب زدن و بهانه داشتن؟ با اين همه آدم باسابقه و سرشناس و موافق، آمريکا با افرادي مثل من چکار دارد. حرفهاي چند ساله‌اي که زده ام معلوم است و نمي‌دانم اينها چه ارتباطي با اين برچسب يا ساير برچسب‌ها دارد. البته شايد به دليل آنکه حرف از تسامح و تساهل و نرمش و آسان گيري خداوند، حرف از بخشش و محبت الهي و رحمت و مغفرت او فراوان بوده، بخش زيادي از صحبتها، ميانه روي معنوي يا به قول شما ليبرالي به نظر بيايد. ولي به ما نسبت‌هاي افراطي هم داده‌اند که در نقطه مقابل اين است پس معلوم مي‌شود موضوع بيشتر سليقه‌اي است... وقتي به ما گفتند مروج اسلام ليبرال، در همان زمان هم بعضي مي‌گفتند مروج وهابيت[5] و حتي ترويج دهنده مسيحيت كه اين‌ها متناقض هم اند.

6.     درباره شما اين ادعا هم مطرح شده است كه شما قديس هستيد.
نه تنها اين طور ادعاها و مشابه آن هرگز در جايي از جانب ما مطرح نشده بلكه عموماً ‌عكس اين حرفها بيان شده است و خيلي‌ها حاضرند اين را و هر چه را که گفته ام شهادت دهند. درباره معصوميت، مقدس بودن و مذهبي بودن و بسياري از مطالب مشابه هم گفته ام و نوشته ام من يك انسانم و مثل بقيه انسانها در زندگي ام گناه كرده ام اما هميشه تلاش و نيتم اين بوده که تسليم و خدمتگزار خدا باشم و به خواست خداوند بوده ام و به عمد و دانسته مرتکب گناه و خطايي نشده ام. اما ناخواسته و ندانسته، قطعاً اين اتفاق بارها افتاده است. انسان با گناه و اشتباه قرين است. اما خداوند هر كه را بخواهد از رحمت و نور و محبت خود برخوردار مي‌سازد، هر كسي را بخواهد مي‌بخشد، به هر كس كه بخواهد روح خود را مي‌دهد و هر كس را كه بخواهد پيروز مي‌كند. همه اينها كلمه به كلمه و مكرراً‌ در قرآن و کتب مقدس وجود دارد.

«گفته‏اند من هرگز گناه نكرده‏ام و من پاك و معصوم هستم. اما اينطور نيست. چون پيش از اين من گناه كرده‏ام و پاك و معصوم هم نبوده‏ام. مرا از خودم بشناس نه از حرف ديگرى.»
«مي‏گويند من قديسم و حال آنكه قدوسيت تنها از آن خداوند است و احدي جز خداوند متعال، قدّوس نيست.»[6]

7.     براي جذب مردم و جوانان از چه روش‌هايي استفاده مي‌كنيد؟
از هيچ روش خاص و برنامه ريزي شده‌اي استفاده نكرده ام. فقط با آنها حرف زده ام و آنها هم عمدتاً‌ كتاب را خوانده اند. خود مردم هم براي اين سوال جواب دارند... حتي، گاهي هر چند سال يكبار همديگر را ديده ايم يا ‌آنها فقط به يك سخنراني آمده اند... آنها كلام خدا را، همان مفاهيم و كلماتي كه در قرآن هست را با زبان خودشان و به شيوه هماهنگ شنيده اند. خدايي ناكرده من چيزي از خودم به كلام خدا اضافه يا از آن كم نكرده ام، همان مفاهيم قرآني را طوري بيان كرده ام كه براي مردم قابل لمس، قابل فهم و محسوس باشد. آنها را جذب نکردم، خداوند آنها را به خود جذب کرده. آنها جذب كلام خدا شده اند. كلامي كه هماهنگ با شرايط بيان شده است. من هم مثل آنها جذب شده ام و فرق زيادي با هم نداريم. خداوند مرا و آنها را دعوت کرده و خدا با ما اين كارها را كرده. من يا بقيه كاره‌اي نبوده ايم. اين عين واقعيت است.

8.     سوال كننده دوم: چه وعده‌هايي به مردم داده ايد؟
از طرف خودم به هيچ كس هيچ وعده‌اي نداده ام. وعده‌هايي را كه خدا به انسان داده به نقل از كلام خدا براي آنها دوباره گفته ام و هرگز وعده خاصي ‌به مردم نداده ام. اين را با زبانهاي مختلف به مردم گفته ام و نشان داده ام که خداوند زنده است. نمرده و زنده است، مانند زندگان عمل مي‌کند. مي‌بيند، مي‌شنود... گفته ام که خداوند براي همگان در دسترس است، گناهکار و کم گناه. گفته ام که خداوند دعاي همه را، هر که او را به واقع بخواند، مستجاب مي‌کند...

«به حضور الهي بازگرديد و بازگردانيد. تسليم باشيد و تسليم گردانيد آنگاه جانشين خداييد.»
« تسليم و خدمتگزار خداوند باشيد. خود را تماماً در اختيار او بگذاريد و زندگي خود را به تمامي صرف خداي خود كنيد.»[7]

9.     سوال كننده دوم: شما به دنبال شهرت و معروفيت بوده ايد. رک بگويم؛ بعضي از دوستان ما معتقدند شما كلاهبردار و شياد هستيد که دين مردم را از آنها گرفته ايد و در عوض چيزي به آنها نداده ايد. مردم را استثمار كرده‌ايد و به نفسانيات خودتان پرداخته ايد.
اگر نجات دادن انسانها كلاهبرداري است پس من كلاهبردار هستم. اگر وارد كردن خدا و كلام خدا به زندگي مردم نفس پرستي است پس انگيزه من نفس پرستي بوده. اگر گفتن از خدا و تسليم به خدا دروغگويي است پس من دروغگو هستم و دروغ گفته ام. وقتي كه معناي منيت و خودبيني را، تعليم دادن و روشن كردن مردم بگيريم پس از ابتدا من با نيت خودبيني و منيت با مردم جلسه داشته ام. شما تسليم كردن مردم به خدا را،‌ قدرت طلبي و مركزيت گرفتن ترجمه مي‌كنيد بنابراين بله، من به دنبال قدرت طلبي و هيجان و مركزيت گرفتن بودم. آنطور كه شما اصرار داريد قصدم از سخنراني‌ها و تعليماتي كه داده ام همه چيزهاي بدي بوده است كه شما مي‌گوييد. اين نظر و اصرار شماست اما در حقيقتي كه هست و در نتايج حاصله، اثري ندارد. اگر مي‌خواستم معروف و مشهور شوم چرا فيلم آن جلسات محدود در شبكه‌هاي ماهواره‌اي پخش نشد؟ چرا در شبكه‌هاي جهاني با مردم دنيا حرف نزدم؟ چرا به قول شما آدرسم را كسي نداشت و اسمم را هم به درستي نمي‌دانستند؟ چرا تصاويرم در رسانه‌ها و در دست مردم نبود؟ چرا بر ضد مشهور شدن عمل كرده ام؟ اين چطور مشهور شدني است که فردي که بايد مشهور شود ناشناخته بماند؟ مثل اينکه بگوييد يک نفر مي‌خواست يک استخر آب را با چنگال بخورد و جالب‌تر اينکه، براي نشان دادن صحت اين موضوع، هر چه بيشتر بر وجود چنگال تاکيد مي‌کنيد، در حالي که اين استدلال و تاکيد، متناقض است... شما با حرفهايي كه مي‌زنيد خودتان را محكوم مي‌كنيد نه مرا.[8] اما درباره منافع ديگر. چه كسي در اين سالها براي شخص من كار كرده است؟ از چه كسي يا كدام فرصت استفاده‌اي شخصي يا سوء استفاده شده است؟ براي معروف شدن كمتر از يك روز و حتي شايد كمتر از نيم روز زمان لازم است... اما اين شما هستيد که دانسته يا ناخواسته قصد داريد مرا معروف کنيد و در اين مدت هم نتيجه کار شما همين بوده است... با وجود شما اسلام و نظام اسلامي نيازي به دشمن ندارد. شما دشمنان دوست نما هستيد. اين نوع از دشمن خطرناک ترين و مخوف ترين دشمنان است. هر کسي که با شما موافق نيست و ديدگاههاي کور و بينش‌هاي جاهلانه و روش‌هاي جنون آميز شما را قبول ندارد او را دروغگو، شياد و کلاهبردار مي‌خوانيد. قبل از من اين تهمتها را به ديگران هم زده ايد، بعد از من هم همين کار را مي‌کنيد... شما با نيات مغرضانه و بدبينانه عزم داريد كه مرا هر طور كه شده و از هر راهي محكوم و مجرم قلمداد كنيد اما مطمئن باشيد كه داريد با خدا مي‌جنگيد چون خدا از بنده خدمتگزار خودش حمايت و دفاع مي‌كند و خداوند به جاي کسي که به او توکل دارد، عمل مي‌کند و مي‌جنگد...

10.            ...
11.            خودتان خوب مي‌دانيد كه حرف زدن درباره مفهوم آيات قرآن و تفسير كردن، شرايط خاصي مي‌طلبد. تحصيلات حوزوي، آشنايي با معاني فقهي و اسلامي، تلمذ در محضر علمايي كه به كار تفسير اشتغال داشته اند. شما با چه مجوزي به خودتان اجازه مي‌دهيد كه درباره قرآن حرف بزنيد؟
هر كسي مي‌تواند درباره مفاهيم حرف بزند اما اگر منظور تفسير است كه بنده رسماً قرآن را تفسير نكرده ام. فقط درباره لا اله الا الله و بسم الله الرحمن الرحيم، چند جلسه اي داشتم كه متن چند جلسه آن هم منتشر شده است.[9] الان هم در جلسه سي و هشتم تفسير بسم الله هستيم. اگر متون ديگري به عنوان تفسير، از بنده وجود دارد توضيحاتي بوده كه با الهام از آن آيه بيان كرده ام كه بعداً تفسير آن آيه تلقي شده است. اگر كسي اشتباهات اين متون را بگويد يا بهتر از آن بگويد ما اصلاح مي‌كنيم و اگر بهتر گفت سكوت مي‌كنيم و به ايشان گوش مي‌دهيم. واقعاً همينطور است. بله، من دانش متعارف تفسير را مطالعه نكرده ام. ادبيات عرب نخوانده ام، روحاني هم نيستم، حوزه هم نرفته ام... اگر هم آن تفسيرهاي مختصر درست نيست اين را ‌بزرگان دين بايد بگويند اما تا جايي كه شنيده ام اكثر آنهايي كه از آن باخبرند به آن مشتاق بوده‌اند و آن را تصديق مي‌كنند.

12.            سوال كننده دوم: اما شما به خودتان اجازه مي‌دهيد قرآن را تفسير به راي كنيد.
اگر منظورتان از تفسير به رأي اين است كه بنابر آنچه مي‌دانستم تفسير مي‌كردم، بله اينطور تفسير مي‌كردم. من قرآن را آنطور كه مي‌دانستم تفسير مي‌كردم نه آنطور كه نمي‌دانستم. و در بارۀ بسم الله الرحمن الرحيم هم بر اساس تفكرات و نظرات خودم آن را تفسير كردم و فكر مي‌كنم اعظم كارها هم هنوز انجام نشده اما اگر منظور از تفسير به رأي، تعريف حقوقي آن، با غرض و سوء نيت باشد، خير. آن متن‌ها هست و اين همه آدم هم در اين دنيا هست. ببينيد چه كسي مي‌تواند با خواندن آنها به خدا نزديك نشود و از خدا دور شود. خلاصه آن جلسات اين است كه خدا بسيار بسيار خوبتر از تصورات ماست. اين حرف به نفع چه كسي جز خداست؟ در بارۀ مجوز هم نمي‌دانم بايد از چه كسي بگيرم و چگونه. اما قاعدتاً ال ياسين با مجوز قانوني آنرا چاپ كرده اند.

13.            ...
14.            ما خيلي وقت است كه شما را مي‌شناسيم و از نزديك هم با آنچه در اطراف شما مي‌گذرد آشنايي داريم. ما هم مي‌دانيم كه نيات شما خدايي و براي خدمت به مردم بوده اما محصولات كار شما تخريب كننده جامعه است.
نيات را خدا مي‌داند اما درباره نتايج كارها كه همگي موجود و قابل بررسي اند. اصلي ترين محصول كار ما تا اينجا، ‌نجات دهها هزار تن از مردم و جوانان بوده. ‌اينها زنده و شاهدند و خداوند بين ماست و خوبترين شاهد. محصول، بازگشت اكثر آنها به خدا و كلام خدا بوده. آموزش و ساختن صدها محقق،‌ نويسنده،‌ متفكر و سخنران بوده. به فيض و رحمت خدا بسياري از تاريكي قبرمانند بيرون آمدند و نسبتاً ‌بيدار و روشن شدند يا لااقل تاريكي آنها كمتر و كمتر شد. نسبتاً‌ فهميدند، بعضي كم و بعضي زياد. بسياري به خدمت خدا گرويدند. هزاران نفر به تحقيقات و محقق شدن و محقق بودن روي آوردند. كتابهاي بسياري نوشته شد كه البته اغلب آنها را منتشر نكردند... خداوند با عشق و بخشش معرفي شد نه خشونت و بدي بنابراين بسياري مجذوب حقيقت شدند...[10]

15.            سوال كننده دوم: درباره تخلفات فرهنگي،‌ اخلاقي و اقتصادي تان صحبت كنيد.
هيچ. چيزي نيست كه توضيح اش را بدهم. مطمئناً‌ شما هم موردي نداريد كه بگوييد چون نيست... من هرگز در زندگي اجتماعي، برخلاف قانون زنده و جاري كاري نكرده ام. البته مي‌توانيد بسازيد و ديگران را هم موقتاً‌ قانع كنيد اما حقيقت براي كساني كه اهل ديدن و تفكر و تحقيق اند،‌ هميشه آشكار است. از چند ماه پيش در رسانه‌ها اعلام کرديد و مردم را دعوت کرديد که بيايند و از من شکايت کنند. اسم شعبه را هم ذکر کرديد. با افراد مختلف هم تماس‌هايي گرفته شد اما ديديد که اتفاقي نيفتاد... گفتم که دروغ است. حتي ظالم ترين و بي انصاف ترين افراد هم نمي توانند خودشان را راضي کنند تا بر عليه ما شکايت کنند چون ما جز دعوت به خدا، کار خدا، عشق به خدا، تفکر و تحقيق، کار ديگري با آنها نداشته ايم.

16.            قصد شما از سخنراني هايتان چيست؟
واقعيتها همانهايي هستند كه شنيديد اما اگر خيلي اصرار داريد كه طبق حرفهاي چند دقيقه پيش، بگويم قصدم از اين سخنراني‌ها قدرت طلبي و نفس پرستي بوده يا دروغ و كلاهبرداري بوده است،‌ اگر هم اينها را بگويم دردي از شما درمان نمي‌كند چون اين حرفها آنقدر متناقض و توخالي هستند كه كسي نمي‌تواند آنها را باور كند. مگر من چه چيزي از ديگران گرفته ام يا خواسته ام. همه چيزم را داده ام و چيزي نگرفته ام. از طرفي اين همه انسان شهادت خواهند داد كه چنين نياتي مضحك و متناقض است. دعوت انسانها به زندگي و حقيقت و خدا چگونه مي‌تواند با نياتي كه شما طالب شنيدن آن هستيد همخواني داشته باشد. قصد من خدا بوده است و بس. اندازه خلوص آن هم با خداست. جلساتمان رايگان بوده، چه در همان روز اول چه فردا چه يازده سال بعد...
انسان به ادعا نيست. بايد از اعمال و محصولات و نشانه هايش او را شناخت. اگر به ادعا باشد كه همه با يك كلمه رستگار و خوشبختند. همه آسماني‌اند و انسانهايي كامل. فرض كن من بگويم كه نيتم سوء استفاده است يا نيتم انسانيت است. نيتم فريب دادن است يا هدايت كردن. اين حرفها همه اش حرف است و هيچ كدام واقعيت را تعيين نمي‌كند. شواهد،‌ شاهدان، ‌نتايج،‌ نشانه ها، و ‌آنچه جاري است اينها مي‌توانند واقعيتها را تعيين كنند نه ادعاها. شما مدعي هستيد كه انسانهايي نزديك به خداييد اما اين ادعا كافي نيست چون نشانه‌ها و رفتارها و روش‌هاي شما نشان مي‌دهد دورترين مردمان از خدا شما هستيد بلكه بر ضد خداييد... اين را درباره شخص شما مي‌گويم. نزديكي به خدا، محصولات و ميوه‌هاي خاص خود را دارد كه تو آن را نداري. انديشه‌ها و حالات و اعمال خود را مي‌طلبد كه آن را نداري...
متهم كردن افرادي مثل من به چيزهاي ساختگي و جعلي، براي اثبات ادعاي شما كافي نيست... دانايي‌هاي جوشيده، توانايي ها، اخلاق، مهرباني، بخشش و عدالت... نشانه آن است كه خدا با كيست. اگر کسي را به خدا نزديك كرديد آنگاه يك قدم به خدا نزديك هستيد. پس حرف من همان حرف اول است.

نور براي ديگران مي‌درخشد نه براي خودش. ضرب المثل سوئدی

17.            سوال كننده دوم: افکار و آموزشهاي شما التقاطي است. مباحث زيادي از معنويت غربي و شرقي در آن ديده مي‌شود. نمي‌توانيد منكر اين موضوع شويد.
نمي خواهم منکر اين موضوع بشوم که بعضي از انديشه هايم در مکتبهاي باطني و از فرهنگ‌هاي معنوي ديگر است و بنابراين يک قسمت از افکارم تلفيق و ترکيب انديشه‌هاي گوناگون باطن گراست. اگر منظور شما اين است كه بعضي از اين انديشه‌ها در شرق و غرب هم هست يا در علوم جديد و قديم، خوب اين موضوع درباره همه انديشه‌ها و تعليمات پيشينيان و امروزيان صادق است. اگر عده‌اي با يك بالن پرواز كنند و بالا بروند و بعد هر كدام از اينها جداگانه حاصل مشاهدات خود را بنويسند و قرار هم باشد حتماً يكي از اينها را متهم كنيد، مي‌توانيد به آن يكي بگوييد كه حرفهاي شما تا حدي به ديگر مشاهده كنندگان و شاهدان هم شبيه است. يك زماني همه مكتبهاي باطني، همه روش‌هاي تفكري و شيوه‌هاي مشاهده را، همه سبكهاي مصري، يوناني، سيبري و‌ آمريكاي شمالي،‌ هندي و چيني و ژاپني، آمريكاي جنوبي، و انواع سبكهاي آفريقايي و آسيايي را مرور كردم بنابراين کاملاً طبيعي است که از آنها تاثير گرفته باشم همانطور که به شدت از قرآن و سپس از کتاب مقدس تاثير گرفته ام. اما آنچه در اين سالها آشكارا مطرح كرده ام، مربوط به هيچ يك از اينها نيست. واقعيت سخنراني‌ها و كتابهايي كه براساس آنها درست شده خيلي ساده است. من در جلسه‌اي مي‌رفتم، آنها سوالي مي‌كردند و بعد همين سوال، سرنخ سخنراني مي‌شد يا اينكه از آنها مي‌پرسيدم كه درباره چه چيزي حرف بزنم و آنها موضوع را معلوم مي‌كردند يا مطالب خودبخود و بدون شروع معلومي بيان مي‌شد. فيلم‌ها و نوارهاي همه جلسات چند ساله هم موجود است.

18.            سوال کننده دوم: شما متهم به ايجاد انحرافات اجتماعي با استفاده از عرفانهاي غربي و غير اسلامي هستيد... در اين شكي نبايد كرد.
نمي دانم دعوت به خدا، به قرآن، به تسليم الهي، به خدمت به خدا، به عشق الهي و ذکر الهي، دعوت به تفکر، تحقيق و مطالعات چه ارتباطي به انحراف با استفاده از عرفان غربي و غيراسلامي دارد. چه چيزي خيال شما را راحت مي كند؟ اين چه چيزي را از شما حل مي كند كه بگويم شياد و كلاهبردار هستم. برده نفسانيات و شهوات هستم. رياكار و دروغگو هستم. قدرت طلب و قدرت پرست هستم. اگر اين كار واقعاً برايتان خوب است هر چند بار كه بخواهيد اينها را مي گويم ولي مطمئناً با هر بار گفتنم شما گرفتارتر خواهيد شد زيرا خداوند بر ضد اينست، همه واقعيت ها بر ضد اين اند، گذشته و حالا و آينده بر ضد اين است... شما بر ضد ما هستيد، ديدگاههايتان بر ضد ديدگاه ماست، روشتان در ضديت با روش ماست، بنابراين طبيعي است كه از نظر شما من شياد باشم و قصدم سوء استفاده بوده باشد اما من کلاهي را که ديگران بر سر مردم گذاشته بودند از سر آنها برداشتم. کلاه بي خدايي و بي توجهي به خدا را از سر آنها برداشتم و کلاه خداگرايي و خداخواهي را برسر آنها گذاشتم. روي سر بعضي از آنان کلاه مواد مخدر و افکار تخديركننده گذاشته بودند و من اين کلاهها را برداشتم. آنها را به خدا و کلام خدا، به خواندن و به تفکر معتاد کردم. من کلاه بازيهاي سياسي و هوسهاي سياسي، کلاه بي غيرتي نسبت به زندگي را از سر جوانان برداشتم و کلاه دوباره زندگي کردن را بر سر آنها گذاشتم. کدام انحراف و سوء استفاده. اين روش برخورد شما مربوط به قرنها پيش است که بدترين نتايج را هم براي برخورد کنندگان در بر داشته؛ در قرآن و كتب مقدس هم دهها مثال و آيه دارد... اين اتهام يا هر اتهام ديگري را که شما در اين سالها گفته ايد اگر بگويم که قبول دارم، نه فقط دروغ است بلکه اين خود شما هستيد که بيش از بقيه ضرر مي‌کنيد. اگر هم من بگويم اينطور بوده پس با شواهد و نتايج و مستندات چکار مي‌کنيد. از طرفي من هنوز زنده ام. هر کاري که قبلاً کرده ام حالا هم همچنان مي‌توانم. بر فرض که هيچ مستند و نتيجه و شاهدي هم نباشد كه البته حجم شواهد و مستندات موجود درياوار است، با اين موضوع که الآن هم مي‌توانم همۀ چيزهاي گذشته را دوباره و بلکه بسيار قوي‌تر از گذشته تکرار کنم، چکار مي‌کنيد؟... خودتان مي‌دانيد که در اين سالها مي‌توانستم هر کاري بکنم. کيسه‌اي درست کنم و آنرا در ايران و کشورهاي ديگر از ميلياردها دلار پر کنم اما من حتي ماشيني براي رفت و آمد ندارم. در همۀ اين سالها زيباترين دختران حاضر بوده‌اند و بلکه مشتاق که با يک اشاره شتابان شوند. هزاران نفر. مي‌توانيد از همۀ آنها بپرسيد و همه آنها مشتاقانه و شجاعانه به شما مي‌گويند. از صدها فرصت نه تنها سوء استفاده بلکه استفاده هم نکرده ام. فرصتهايي که اگر يکي اش براي شما بود از شدت هيجان و خودباختگي دچار خفگي آني، و از ذوق زدگي دچار مرگ زودرس مي‌شديد. شما را حرص و حسد و بدبيني پر کرده است. شما که براي گرفتن يک نتيجۀ جزئي و کاذب، صد مرتبه خدا، پيغمبر خدا، امام زمان، حکومت اسلامي و حاکميت اسلامي را خرج مي‌کنيد و بعد هم منکر آن مي‌شويد. اين کلاهبرداري است يا تبليغ خدا و کلام خدا؟ و کار من همين تبليغ بوده است.
19.            ...
20.            سوال کننده دوم: چرا موضوع نزديكي بين اديان و مذاهب بعنوان يك هدف در اكثر اساسنامه‌هاي مختلف مربوط به تشكل‌هاي شما آمده است؟ مگر اين كار مرجع و قانوني ندارد؟ شما تلاش زيادي براي نزديكي اديان مسيحي و يهودي و مسلمان و اديان ديگر داشتيد و مي‌خواستيد يك دين التقاطي به وجود بياوريد.
نزديك سازي به نفع همه است. به ضرر كسي نيست. نمي‌دانستم كه بايد براي اجراي كارهاي خدا، اجازه گرفت. بعيد است كه آنها هم مخالف اين كار بوده باشند چون آنها اساساً كارشان در همين راستاست... ما هم در اين زمينه غالباً كار تحقيقاتي و تفكري داشتيم و البته در صحبتها هم سعي مي‌كرديم كه اختلافات را كاهش و اشتراكات و نزديكي‌ها را افزايش دهيم.

لینک‌های مرتبط:
, آموزش‌هاي ايليا «ميم» ابعاد متعددي دارد بطوري که در زمينه‌هاي مختلف زندگي انسان قابل تعميم است , موزش‌هاي ایلیا داراي سه جنبه ذهني , قلبي و روحي , ايليا تغييرات و نشانه‌ها را به شکلي تفسير مي‌کند که انگار در حال خواندن متن يک کتاب است , ديدگاه‌هاي ایلیا میم در موضوعات معمول زندگي مانند ازدواج , خانواده , حکومت , شغل مناسب , تغذيه , دين و غيره تفاوت زيادي با ديدگاههاي معمول دارد , ايليا «ميم» از اينکه در ميان دوستداران خود به يک بت مبدل شود دائماً گريخته است , ايليا «ميم» علاقه‏اي به آشکار شدن در بين جمع از خود نشان نداده است و شهرت و معروفيت را نوعي اسارت مي‏داند ,تعليمات الاهيسم در ايران و خاورميانه براي اولين بار توسط ايليا بيان مي‌شد , آشكارسازي جذابيت و عظمت تعاليم الهي و كلام خدا ,هنرهاي ماورايي , روش‌هاي NX , فنون باطني و طرق روح زايي چيزي نبود جز تفسير معنوي و كاربردهاي باطني ایلیا رام الله از كلام خدا,روش‌هايي که در دورۀ نجومي توسط پیمان فتاحی آموزش داده مي‌شد به هفت شاخۀ کلي تقسيم شده بود


[2]‌دين چه كسي بهتر ازدين كسي است كه به اخلاص روي به جانب خداكرد ونيكوكار بود واز دين حنيف ابراهيم پيروي كرد ؟‌وخدا ابراهيم را به دوستي خود برگزيد. ‌(نساء: 125)
[3]افرادي را مشاهده مي كنم كه وقتي در مورد دين صحبت مي كنند پيوسته در حال نزاع با يكديگر هستند. آنها توانايي درك اين را ندارند كه فقط يك خدا با هزار اسم وجود دارد. راما کریشنا
[4] بعضي از نظريات و دكترين هاي مطرح شده توسط ايليا «ميم» عبارتند از: دكترين هاي هماهنگي، شاهد فعال، الگوهاي بنيادي، نگاه خلاق، مهار، هم سويي و پيوند (ازدواج) تمدنها.
[5] ليبراليزم معنوي داراي مولفه بارز تساهل و تسامح است و از جمله مشخصه هاي وهابيت، تعصب افراطي و بنيادگرايي در دين است.
[6] برگرفته از بیانیه های رسمی ( 76 تا 79 )
[7]برگرفته از بیانیه ها ( 76 تا 79 )
[8]در مرداب دروغ غیر از ماهی های مرده چیز دیگری شناور نیست. مثل روسی
[9] تفسير بسم الله الرحمن الرحيم، اولين بار، در نشريه تفكر متعالي، شماره 4، تابستان 85 منتشر شده است. بخش هايي از مجموعه اين تفاسير، در كتاب «تفاسير بسم الله الرحمن الرحيم و معاني آن از ديدگاههاي مختلف»، به چاپ رسیده است.
[10]كسي كه كور به دنيا آمده هرگز بوجود نور اعتقاد پيدا نتواند كرد.- مثل آلمانی