‏نمایش پست‌ها با برچسب صید ارواح. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب صید ارواح. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ دی ۱۵, جمعه

بينش‌هاي بنيادي و بنيادهاي بينشي -از تعلیمات ایلیامیم




اعمال و رفتار و گفتار انسان، انعکاس انديشه‌هاي اوست و انديشه، محصول بينش‌ها و بينش‌ها تابع نوع نگرش‌ها يا بنيادهاي بينشي ماست. پس براي آنکه کسي را بشناسيم اگر بتوانيم به بنيادهاي بينشي او که عميق‌تر از بينش‌ها و انديشه‌هاي اوست نگاه کنيم، راه کوتاه تري را انتخاب کرده ايم.
 در اين سالها، بعضي از بنيادي ترين بينش‌هايي که داشته ام و برخي از اصولي که بر اساس آنها نگاهها و انديشه هايم به وجود آمده، اينها بوده اند: اصل نگاه خلاقه. نسبي گرايي و عدم مطلق گرايي. اصل هماهنگي. عدم قطعيت. امكانپذيري نامحدود. كوانتوم. اثر مشاهده شونده. ارتباط ميدان ها، ضد ميدان‌ها و فراميدان. کثرت گرايي و تنوع گرايي (پلوراليزم). تعيين کنندگي کلام. ميزان بودن شعور و قوانين آگاهي. سطوح هفتگانه و سه گانه. فرمول‌ها و ضد فرمول ها. زندگي فراگير و جهان زنده. نظريه ابَرريسمانها. اصل هولوگرام. واقعيت جهانهاي موازي و اصول ديگر.
 از اولين آن شروع مي‌کنم، از نگاه خلاقه. اما حتي اگر بخواهم يكي از اينها و نتايج آن را شرح دهم براي هر يك اقلاً يك كتاب پر حجم بايد نوشت. پس فقط به آن اشاره مي‌كنم.
در سالهايي که گذشته، شناختم از خدا بر اين مبنا بوده که حقيقت همانطور تجربه مي‌شود که به آن نگاه مي‌کنيم، همانطور بر ما آشکار مي‌شود که آمادگي اش را داريم و همانطور آن را مي‌يابيم که امکان يافتنش را داريم. اين نظريه که يکي از بنيانهاي بينشي ام بوده است منشأ انديشه‌هاي بسياري شده است. منظورم از نگاه، چيزي فراتر از باور است. گاهي ما چيزي را باور داريم اما واجد نگاه آن نيستيم. نگاه از جنس باور نيست، از جنس تلقين نيست بلکه از جنس بينش است... ادراک و آگاهي است. در درون خود ديدن است...
حالا که يکي از الفباي زندگي ام، اصل نگاه خلاق شد، بخشي از جهان بيني ام هم بر اساس همين اصل تغيير کرد. با اين مبنا وصفي که از خدا داشته ام اينطور بوده که تجربۀ انسان از خدا متناسب است با نگاه و انديشه‌هايي که او دربارۀ خدا دارد. نمي‌دانم كه آيا از ديدگاه شريعت اين نظر درست است يا خير؟ البته ما در متن دين هم آيات و احاديثي داريم كه مشابه اين را مي‌گويد مثلاً آنجا كه مي‌فرمايد:‌ اي فرزند آدم من براي تو همان هستم كه درباره ام مي‌انديشي يا در مواردي كه در دين، انسان، پرهيز داده شده از گمان بد درباره خداوند و تشويق شده به حسن ظن درباره او. طبق اصل نگاه خلاقه، نگاه انسان به خدا هر چه باشد، خداوند همانطور بر او آشکار مي‌شود. نه فقط خدا بلکه نگاه انسان به خودش، به جهان، به اشياء، به سرنوشت و احتمالات، هر طور که باشد، اين نگاه، تعيين کننده بوده و محصول تجربي مشابه خود را پديد مي‌آورد.[1]
 پس اگر کسي نگاهش به خدا اين باشد که خدا دعاي او را مستجاب مي‌کند اگر چه در يک لحظه هزار چيز را بخواهد، خداوند همانطور رفتار خواهد کرد و اگر انتظار کسي از خدا اين باشد که مثلاً خداوند رابطه عميق تري نسبت به فلان قديس، با او داشته باشد، پس همينطور خواهد شد و خداوند به انتظار او جواب مي‌دهد و اين فارغ از آنست که فرد کيست، چه مذهبي باشد چه نباشد. حالا اين احتمال پيش مي‌آيد که ممکن است نسلي از انسانها پديد بيايد که تجربۀ آنها از خدا و از هستي بسيار کاملتر و عميق‌تر و گسترده‌تر از حتي بعضي از بزرگان و بعضي از انبياء باشد. يا آيا ممکن است هر کسي که بخواهد معجزه گر شود چون به فرض، نگاهش به خدا همين است و او خداي خود را خدايي معجزه گر و پاسخ دهنده به دعاها مي‌بيند، اين اتفاق واقع شود؟ پاسخ من به اين سوالات و مشابه آنها بله بود.[2]
قانون نگاه خلاقه همۀ حدود را قراردادي فرض مي‌کند بنابراين همۀ حدود و مرزها را قابل عبور مي‌داند. نگاه خلاقه مي‌گويد انسان مي‌تواند هر طور که بخواهد خدا را تجربه کند. مي‌گويد هر کس خداي خود را دارد و با اين حال خدا يکي است. اين اصل بيان مي‌كند كه ما مي‌توانيم تعيين کنندۀ تجربۀ خود از خدا باشيم و تعيين کنيم خداوند چگونه در زندگي ما ظاهر شود. اما آيا شرع، چنين چيزهايي را مردود مي‌داند يا تائيد مي‌كند؟ شريعت داراي حدود و بلکه يک وجه اصلي آن همان حدود است و براي اكثر چيزها حد کاملاً معلومي را تعيين مي‌کند اما نگاه خلاقه مي‌گويد همه چيز مي‌تواند نامحدود باشد، هر تجربه اي، هر دريافتي، هر ارتباطي، هر دانش و هر قدرتي و بلکه همۀ زندگي. شريعت مي‌گويد ارتباط مستقيم با خدا به انبياء اختصاص دارد اما نگاه خلاقه مي‌گويد اگر کسي بتواند همان نگاه انبياء را به خدا داشته باشد، همان ارتباط را با خدا تجربه خواهد کرد و حتي اگر عمق و وسعت اين نگاه از بينش انبياء بيشتر باشد، پس ارتباط او با خدا از آنها هم عميق‌تر و خوبتر است. معناي اين انديشه آن است که ممکن است هنوز هم همچنان خداوند مانند گذشته با انسانها ارتباط بسيار مستقيم و نزديكي داشته باشد. و همانطور که با همۀ پيامبران خود در ارتباط بوده، با انسانهاي ديگر هم در ارتباط مستقيم باشد. اين به معناي امتداد پيامبري نيست،‌ نظر شخصي هم نيست. به اين معناست كه هر انساني مي تواند با خداوند، رابطه زنده و حقيقي و پاسخ ياب داشته باشد. حتي ممكن است رابطه او از رابطه بسياري از انبياء گذشته نيز با خداوند عميق تر و زنده تر باشد.[3]
نگاه خلاقه مي‌گويد خداوند مي‌تواند و بلکه کاملاً ممکن است همان کارهايي را که ظاهراً براي انبياء و بزرگان دين انجام داده است براي هر انسان ديگري که آنطور خدا را نگاه کند و مانند آنان دربارۀ خدا بينديشد تکرار کند اما شرع، آن عجزات را مختص آن بزرگان مي‌داند...
آن مي‌گويد ديگر کسي قادر نيست مانند آن بزرگان باشد اما نگاه خلاقه مي‌گويد هر چقدر بتواني ببيني، همان قدر هستي، هر چه ببيني، همان هست...
اين نظريه‌هاي بنيادي در همۀ ابعاد زندگي و در لحظه به لحظۀ آن حرفي براي گفتن و روشي براي زيستن دارند بنابراين ممكن است در نقاط متعددي اين نوع سوالات پيش بيايد، مثلاً دربارۀ انسان.
 دين تعريف مشخصي از انسان دارد اما تنوع توصيفي که نگاه خلاقه از ماهيت انسان و جهان ارائه مي‌دهد آنقدر زياد است که مي‌توان گفت به تعداد نگاههاي انسانها در طول تاريخ، مي‌توان تعريفي از ماهيت انسان ارائه داد. شريعت مي‌گويد فقط خداوند نامحدود است اما نگاه خلاقه مي‌گويد اگر نگاه انسان متوجه بي نهايت شود، اگر تعريف انسان از من کيستمِ خودش نامحدود باشد، انسان هم مي‌تواند نامحدود باشد، به خداوند بپيوندد و بر همۀ حدود غلبه کند...
يک ديدگاه ديني اين است که سرنوشت انسان مقدّر است و از قبل معلوم شده است ولي اصل نگاه خلاقه مي‌گويد سرنوشت انسان زاييدۀ بينش‌ها و نگاههاي اوست. محصول انديشه‌ها و کلام اوست. متأثر از اعمال و رفتار اوست. پس با تغييرات اين نگاه، خواست خدا هم تغيير مي‌كند. طبق اين اصل، تجربيات زندگي ما شبيه آب هستند كه در ظرفهاي مختلف ريخته مي‌شوند و به شكلهاي مختلف در مي‌آيند. اين ظرف، نگاه و بينش انسان است. واقعيتهاي زندگي ما را بينش‌ها و انديشه‌هاي ما شكل مي‌دهند. آنچه در بيرون تجربه مي‌كنيم انعكاسي است از آنچه در درون خود داريم.
زندگي انسان زاييده شعور اوست و آنچه در درون اوست، در بيرون او نيز هست. سرنوشت تصوير آگاهي و نگاههاي انسان است و سكان تغييرات زندگي انسان، تغيير آگاهي اوست. اين اصل مي‌گويد علت اصلي مسائل و رنج‌هاي انسان، ناآگاهي و نگاه اشتباه است. بنابراين مي‌گويد اگر مي‌خواهي وضعيت خودت يا كسي را تغيير بدهي، نگاهت را دگرگون كن. انديشه هايت را تغيير بده و بنابراين اعمال و رفتارت را عوض كن. اگر مي‌خواهي مسائلت را حل كني، آگاهي ات را اصلاح كن. هر چه مي‌خواهي بشوي، در نگاهت آن را درياب، آن گاه واقع مي‌شود. واقعيت همان است و همان مي‌شود كه تو مي‌بيني پس تو مي‌تواني با تغيير شعور و آگاهي ات همه چيز را تغيير دهي و مي‌تواني با نگاه و بينش دروني ات، واقعيت را و تجربه ات را از زندگي، دگرگون كني...
در بعد اجتماعي تغییرات فرهنگی عمیق و گسترده را ضروری می دانستم. تا خودآگاهی یک ملت تغییر نکند، اوضاع آنها هم تغییری نمی کند پس هیچ تغییری پایدار و واقعی نیست مگر بر مبنای تغییر آگاهی و بینش های انسان باشد... اين فقط يکي از بنيانهاي فکريست و اينها فقط چند محصول آنند. حالا اگر همۀ آن نظريه‌هاي بنيادي مورد اشاره قرار گيرند و نتايج آنها بيان شوند بايد همچنان تا روزها و بعدها گفت.
اصل انعکاس شعور با اينکه ظاهراً مشابه نگاه خلاقه است اما با آن متفاوت است و گاهي مي‌تواند ظاهراً ناهماهنگي‌هايي ذهني را با اعتقادات سنتي پديد آورد. و اين اصل يکي از نظريه‌هاي الفبايي ديدگاههايم بوده است. ما مي‌گوييم ميزان قرآن است و در همه اين سالها هم بر اين قانون تاكيد كردم و در سخنراني‌ها هم يك مبناي اصلي كلام همين بود. ديروز و امروز، ميزان بودن قرآن و مبنا بودن آن، يكي از عميق ترين اصول زندگي ام بوده است. در دل نظريه بنيادي شعور گفته مي‌شود که ميزان همه چيز شعور است. نمي گويد قدر انسان به اندازۀ تقوي و خداترسي اوست بلکه قدر و اندازۀ هر انساني را متناسب با اندازۀ فهم و شعور او مي‌داند.[4] اما واقعيت اين است كه خود قرآن منبع شعور و آگاهي است و با تكيه بر همين انديشه مي‌توان پيوندي بين اين دو ديدگاه پديد آورد. زهد و تقوايي كه مورد نظر قرآن است، رياضت و انزوا و ارتجاع نيست بلكه اگر به مفهوم اصلي آن توجه شود، خود اين زهد و تقوا مرحله‌اي متعالي از شعور است. عبادت فقط ظواهر نيست بلكه مغز عبادت، علم و آگاهي است. دين واقعي هم براساس خرد و شعور است همانطور كه رسول خدا (ص) اسلام را بر اين اساس بيان مي‌فرمايد[5].
بنابراين اين دو ديدگاه، اگرچه ممكن است در ظاهر ناقض همديگر باشند اما درواقع يك حقيقت را بيان مي‌كنند. اصل انعكاس شعور مي‌گويد هر چه در درون انسان است در بيرون او هم هست پس اتفاقات زندگي ما، صرفاً ريشه در غيب ندارند بلکه قسمتها و تقديرات، از بُعدي انعکاس يافتۀ نوع و اندازۀ فهم و شعور ماست. مي‌گويد انساني بزرگتر است که شعور بزرگتري دارد نه عبادات (ظاهري) بيشتر. در حاليکه دين مي‌گويد خداوند جن و انس را نيافريد مگر براي پرستش خود اما مطمئناً و در نهايت و براي اهل خرد، اين دو مفهوم يكي است.[6]
شريعت، رعايت حدود الهي و اجراي احکام و دستورات ديني را ارزش مي‌شمارد و خوب يا بد بودن انسان را، جهنمي يا بهشتي بودن او را بر اين اساس تعيين مي‌کند اما نظريۀ شعور، همه چيز را وابسته به فهم مي‌داند. وابسته به نوع و اندازۀ درک انسان. مي‌گويد بهشت صرفاً نتيجۀ اجراي دقيق احکام ظاهري نيست بلکه در نتيجۀ ادراک بهشت است که بهشت حاصل مي‌شود و کسي به جهنم مي‌رود که شعوري جهنمي دارد.[7] مي‌گويد سرنوشت خوب يا بد انسان متأثر از شعور اوست. روزي انسان، روزي‌هاي مختلف انسان در همۀ زمينه ها، ناشي از شعور اوست...
البته بعضي از اين تضادهاي ظاهري، تضاد ميان بعضي از نظريه‌هاي بنيادي و دكترين‌هاي جهان شمول با مذهب، هنوز برايم حل نشده و فكر نمي‌كنم كه براي جهان هم حل شده باشد.‌ اي کاش روزي بيايد که علماء دين به اين تضادهايي که احتمالاً ظاهري هم هستند،‌ پايان دهند.
منبع: فيلم گزارش مستند از زندگي ايليا «ميم»
انتشار در کتاب آمین – جلد اول
لینک‌های مرتبط:
واکنش به منتقدان و دشمنان,به روايت الياسين,ايليا «ميم»کمترمواضع خودرابطورصريحدربارهموضوعيبيانمي‌کند,کتابتعاليمدريکنگاه ,بهروايتالياسين,كتابتعاليمحق ,سخنراني‌هايايليا «ميم» ,قسمتيازتعاليمعموميوآشكاراستادپیمانفتاحی,جوهراصليتعاليمحق , مفهوم «تسليمالهي» , فرمايشاتايليا «ميم» ,ایلیا, اطلاعاتی در مورد پیمان فتاحی, اطلاعاتی در مورد ایلیا رام الله, پیمان فتاحی کیست,برچسب دروغین فرقه انحرافی به استاد پیمان فتاحی ,برچسب دروغین فرقه انحرافی به استاد فتاح ,برچسب دروغین فرقه انحرافی به ایلیام پیمان فتاحی ,برچسب دروغین فرقه انحرافی به ایلیا رام الله ,برچسب دروغین رهبر فرقه ضاله به استاد پیمان فتاحی ,برچسب دروغین رهبر فرقه انحرافی به استاد فتاح ,برچسب دروغین رهبر فرقه به ایلیام پیمان فتاحی ,برچسب دروغین رهبر فرقه به ایلیا رام الله,«تسليمباشيدتارستگارشويد,سليمخداوندباشيدتاازروحخداوندبرخوردارشويد...,تمثيل‏هاييكهدركتابتعاليمحقبيانشدهاست, فروردین, ایلیامیم, اعضا, منتسب, حزب الله, بازخوانی, ویرایش, ریاست جمهور, برترین, حرکت دهندگان, تفکر, مصاحبه, مذکور, پیاده سازی, بازنویسی, تعمیم,   سخنرانی, مسلمان, طفره, جریان هدایت الهی, لا اله الا الله, مذاهب, ادیان, کشور, مقاومت, شیعه علی, انجمن متفکران ومحققان


[1]انجام امري را امكان ناپذير انگاشتن، امكان ناپذير گردانيدن آن است.مثل فرانسوی
[2] هيچ خواسـتـه اى را زيـاد مشماريد؛ زيرا آنچه نزد خداستبيش از آن است كه مى پنداريد. امام باقر (ع)

[3]مشابه اين مضمون در احاديث مختلفي به چشم مي خورد از جمله در آنجا كه رسول خدا (ص) اشاره مي فرمايد برخي از دانايان امت من از انبياء‌ بني اسرائيل نيز برترند. يا اين اعتقاد اهل تشيع كه مقام امامان را از بسياري از انبياء پيشين بالاتر مي دانند. (و)
[4] «بسیارى از جن و انس رابراى جهنم بیافریدیم. ایشان را دلهایى است كه بدان نمى فهمند و چشمهایى است كهبدان نمى بینند و گوشهایى است كه بدان نمى شنوند. اینان همان چارپایانند حتّىگمراهتر از آنهایند. اینان همان غافلانند». قرآن کریم.
[5]با اين مضمون كه اسلام بر پايه دانش است.
[6]محققی که در جست و جوی خداست ایمانش صد برابر محکم تر از آن هایی است که به خدایی ندیده و نشناخته و تحقیق نکرده ایمان دارند . خدای آن ها خدا نیست اسباب سرگرمی است. موريس مترلینگ
[7]كسى كه از روى فهم و شناخت عبادت نكند ، مانند خرآسياست. پيامبر خدا (ص)

۱۳۹۱ دی ۱۴, پنجشنبه

دروغ‌هاي شاخ دار و شاخه‌هاي بي بار - به روایت شاگردان ایلیامیم



در اين سالها گاهي دشمنان و بدبينان دروغ‌ها و جعلياتي را به ما نسبت مي‌دادند که آنقدر در آن تناقض و ضد و نقيض بود که همان کافي بود تا جوابي به آنها داده نشود. بعضي از اين تهمت‌هاي دروغ به قدري مسخره و نامعقول بودند که گاهي دوستاني از ال ياسين آنها را جمع مي‌کردند و بعد از يک کار بسيار فشرده و متراکم، براي تغيير روحيه آنها را مي‌خواندند. مثلاً اينها خطاهايي بود که ما مرتکب شده بوديم. اين دروغ‌هاي واضح و سندهاي جعلي به قدري متزلزل بودند که گمان عاقلانه‌تر اين بود که آن را از جانب افرادي تصور کني که يا هرگز تفکر نکرده‌اند و با اين حيطه آشنايي ندارند يا آشنايي دارند و به عمد و به انگيزه‌هاي ديگر دارند اينطور ناهنجار و نامعقول و مضحک عمل مي‌کنند. مثلاً مي‌گفتند من چند هزار زن دارم، هزاران جن و روح را به درون مردم مي‌فرستم و آنها را تسخير مي‌كنم، آزمايشگاههاي پيشرفته ژنتيكي براي شبيه سازي انساني دارم، تعداد زيادي چاه نفت در كشورهاي عربي و چند معدن الماس در آفريقاي جنوبي و معدن طلا در آمريكا دارم... اينها را در سايتها و حتي بعضي از روزنامه‌ها مي‌نوشتند و حتي بعداً بعضي از اينها را در مصاحبه‌هاي رسمي و حتي در مراكز قانوني مطرح كردند. يک مدتي به ما مي‌گفتند که اينها اسلام آمريکايي را انتشار مي‌دهند؛ بعد در همان جا يا چند روز بعد مي‌گفتند اسلام وهابي‌ها را نشر مي‌دهند بعد مي‌گفتند شيعه‌هاي افراطي و چند روز كه مي‌گذشت مي‌گفتند نه شيعه هستند و نه مسلمان. اينها همه در تضاد کامل بودند. مهم نيست كه كدام نظر درست است. مسئله اين است؛ اين‌ها را يك نفر يا يك عده، به فاصلۀ چند روز بيان مي‌كردند و از اين دست تناقض‌ها و ضد و نقيض‌ها فراوان بود.
به تحقيق بپذير نه به تبليغ.
آيا شما را خبر دهم كه شياطين بر چه كسى فرود مى‏آيند؟ بر هر دروغـزن گناهـكارى فــرود مى‏آيند. (شعراء : 221 و 222)
بعضي از اين نسبتهاي دروغين و اتهامات خيالي آنقدر نامعقول و مجعول بود مثل اينكه بگويند فلان پادشاه شبها مي‌رود و شيشه مغازه‌ها را مي‌شكند و از داخل مغازه‌ها نان و شكلات مي‌دزدد. شبها مي‌رود و سر گردنه‌ها را مي‌گيرد و بعد از توقف ماشين‌ها سرنشينان آنها را غارت مي‌كند. آنجا من پادشاه نبودم اما از هر نظر توانگر بودم. يك بار از يك نفر كه تا حدي عقب مانده ذهني بود پرسيدم اگر پادشاه بشوي اولين كاري كه مي‌كني چيست؟ گفت فوراً يك باند درست مي‌كنم و بانكها را خالي مي‌كنم. گفتم دومين كار. گفت يك ماشين بزرگ مي‌خرم و با آن از مرز مواد مخدر مي‌آورم و در شهر پخش مي‌كنم.
در حوزه بعضي از فعاليتها، اختيار و اقتدار به حدي بود كه هر كاري كه مي‌خواستم مي‌توانستم انجام دهم. نيازي به دستور و فرمان نبود، حتي يك اشاره هم كافي بود. نيازي نبوده و نيست كه از كسي پولي بگيرم اما اگر در پانزده سال گذشته اشاره‌اي مي‌شد يا همين امروز اشاره‌اي شود، پول‌ها مثل سيل سرازير مي‌شود. هرگز احتياجي نبوده كه بنده دختري را فريب بدهم. هر روز، نامه‌هاي زيادي مي‌رسيد كه بخشي از آنها در موضوع ازدواج بود... دهها هزار نفر مي‌توانستند شهادت دهند كه اين اتهامات تا چه حد نامعقول و جنون آميز است و اين يكي از دلايلي بود كه ما سكوت مي‌كرديم.
ما دهها ميليارد تومان هديه نقدي و غيرنقدي را به صاحبانشان پس مي‌داديم و از آنها نمي پذيرفتيم. هزاران قطعه طلاي هديه شده را به صاحبانش بازمي گردانديم و دشمنان جاهلانه مي‌نوشتند که فلاني به زور گردنبند يک نفر را از گردنش پاره کرده. يک روز ما را حامي سه آتشۀ نظام اسلامي مي‌دانستند و فردا به عنوان توطئه‌اي بر عليه نظام و اسلام، و عامل و اميد غربي‌ها معرفي مي‌کردند. همين تناقض‌ها براي نقش بر آب شدن نقشه‌ها کافي بود. البته احتمال داشت که بعضي‌ها با اين حرفها تحت تاثير قرار بگيرند که اين هم گذرا بود؛ آنها بعد از مدتي برمي گشتند. خانم مسني بود که از نظر سني جاي مادربزرگ مرا داشت و ارتباط دوستانه‌اي با هم داشتيم و گاهي همديگر را مي‌ديديم. او يک رويابين قوي بود. همين مي‌توانست مصالح يک داستان جديد را به وجود آورد...
و او بهترين داوران است. (انعام: 57)
دشمنان از سر کينه و نفرت و بدخواهي مي‌خواستند ما را تقبيح و تخريب کنند. اما همان نيات آلوده و غيرخدايي، آنها را به سمت اشتباهي بزرگتر هدايت مي‌کرد و آنها در همۀ اين سالها در دام خود گرفتار مي‌شدند. شايد مدتي به نظر مي‌رسيد در کار خود موفق شده‌اند ولي در پايان هر بازي و هر داستان، نفاق منافقان باطل مي‌شد و خداوند مکر آنان را به خودشان باز مي‌گرداند.
اما اشتباهات آنها و تهمتهاي دروغ و نسبتهاي ناهنجاري که مي‌دادند به اين معنا نبود که ما اشتباهي نداريم. آنها در تاريکي و با عصبانيت و نفرت زدگي سنگ اندازي مي‌کردند، آب دهان مي‌ريختند و فحاشي مي‌کردند اما اينها به سمت سايه‌ها و اشباحي پرت مي‌شد که آنها در غلظت ظلمت آن را تماشا مي‌کردند. وقتي که نور نباشد، در تاريکي غليظ، اگر فرد در جستجو و منتظر اشباح و سايه‌هاي وهم انگيز باشد، حتماً آنها را خواهد ديد. اين چهره‌هاي توهمي و اشباح خيالي تنها انعکاس انديشه‌ها و تصورات آن بينندگان است. ممکن است درون آن تاريکي پر از واقعيت باشد ولي آنچه آنها مي‌بينند هيچ يک از آن واقعيات نيست بلکه تصورات موهومي است که از واقعيت دارند. در تاريکي نفرت و بدبيني، ممکن است درخت پرميوه و پرمحصول، ديوي با صد شاخ به نظر آيد. در تاريکي نفرت و بدبيني، ريسمان بيرون رفتن از چاه ممکن است با ماري زهر آلود اشتباه گرفته شود. دريا را صحراي برهوت ببينند که اژدهايي بزرگ در آن خفته و صداي نفس هايش به گوش مي‌رسد. و گاهي آنها رودخانه را مانند ماري بزرگ مي‌ديدند كه به سوي همان چيزي که آنها به آن صحراي برهوت مي‌گفتند و ما آن را دريا مي‌ناميم در حركت است... افراد کينه جو و مغرض و نفرت زده به دنبال کشف حقيقت نيستند بنابراين از نور حقيقت محرومند پس در تاريکي مي‌بينند و زندگي مي‌کنند.
تصورات، نظرات و واقعيات آنها هم غالباً تنها توهم است و بس. آنها کاملاً با روشنايي، با به نور ديدن و به نور شنيدن بيگانه‌اند و با هر چه بيگانه‌اند آن را با حرص و ولع انکار مي‌کنند و بر آن مي‌تازند. يافته‌هاي آنها بافته‌هاي آنهاست. بافته‌هايي که در تاريکي به وجود آمده و اين بافته‌ها هميشه زشت و ناهنجارند... 



لینک‌های مرتبط:
بازجویی و دادگاه با افراد مختلف (از جمعیت الاهیون و خارج از آن ,مسئولین مختلف جمهوری اسلامی ایران و بویژه مسئولین قضایی و امنیتی تحت تاثیر شیاطین دایره مذاهب وزارت اطلاعات ,استفاده از شیوه دکتر کپی , پارازیت و آنتن در تحریف اخبار توسط شیاطین دایره مذاهب وزارت اطلاعات ,صحیونیزم , استکبار جهانی , فساد مالی و اخلاقی کلیدواژه های استفاده شده برعلیه پیمان فتاحی توسط اداره ادیان و مذاهب وزارت اطلاعات ایران ,هكا؛ روش معجزه , ان ال پي , كاليما , بكارگيري توانايي فكر و كلام در الاهيسم باطني , روياهاي جهاني و روياي فردي , كاليما از كلام خدا برآمده , كلام هماهنگ ,پيوند تمدنها , ارتباط تمدن ها , ازدواج تمدن ها , نزدیکی ادیان , ارتباط ادیان , تلفیق دين مسيحيت و يهود با اسلام از اتهامات وارده به ایلیا میم رام الله توسط اداره ادیان و مذاهب وزارت اطلاعات,ابا(دایره مذاهب وزارت اطلاعات) به شاگردان استاد ایلیا رام الله می گوید: فریب خوردگان فرقه رام الله ,ابا(دایره مذاهب وزارت اطلاعات) به شاگردان استاد پیمان فتاحی می گوید: فریب خوردگان رام الله ,ابا(دایره مذاهب وزارت اطلاعات) به شاگردان استاد ایلیا میم می گوید: فریب خوردگان فرقه ایلیا رام الله ,ابا(دایره مذاهب وزارت اطلاعات) به شاگردان الیاس رام الله می گوید: فریب خوردگان فرقه ایلیا رام الله ,اداره ادیان وزارت اطلاعات به دگر اندیشان می گوید: آیین های هندی شبه معنویت عرفانهای صهیونیستی ,نقدو بررسی ایدئولوژی شیطانی اداره ادیان وزارت اطلاعات در اتهام زنی و تحریف استاد ایلیا رام الله پیمان فتاحی در برنامه هایی چون نقد و بررسی فرقه رام الله,تفكرات ما , تنوع خواهي انديشه اي, اعضاء ال ياسين , دين , مذهب , ال ياسين , شيعه , تحقيق و تفكر , جريانات فكري , مرگ فرق , انديشه هاي گوناگون , نفيفرقه , محكوم كردنفرقه , تنوع انديشه ها , گوناگوني افكار, احياء فرهنگ تفكر و آموزش , روش هاي تفكر , سؤال سازي , برگزاري كارگاههاي تفكري , مناظره , انديشه ورزي , خداپرستان,روح , جهنم , بهشت , مرگي , بيماري , گنجها , ثروتهاي , محبوس,