‏نمایش پست‌ها با برچسب نهاد امنیتی دایره ادیان و مذاهب برخوردها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نهاد امنیتی دایره ادیان و مذاهب برخوردها. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ دی ۸, جمعه

سلاح فيلم و تحريف- به روایت شاگردان استاد ایلیا رام اله

سلاح فيلم و تحريف

يكي از كارهاي عمده ايليا در طول چندين سال، پرستاري از مادرش بود. عمده اين پرستاري را خود او انجام مي‌داد اما از وقتي ازدواج كرد، اين كار را با كمك همسرش انجام مي‌داد.
آن سالها كه اوج بيماري مادرش بود تقريباً مصادف شد با آغاز دوره‌هاي عمومي در تهران. حجم كارها اجازه نمي‌داد كه ايليا دايم در كنار مادرش باشد. گاهي بيماري مادرش شدت مي‌گرفت و چند روزي را تعطيل مي‌كرد كه از او پرستاري كند. خود ايليا هم يكي دو ماهي بود كه بيمار بود و حدود بيست كيلو وزن كم كرده بود تا جايي كه حتي گاهي راه رفتنش با مشكل مواجه مي‌شد. اما با اين وجود مي‌خواست مراقب مادرش باشد چون رابطه عاطفي عميقي با مادرش داشت. از طرفي مادرش بيمار قلبي بود. چند سال قبل هم سكتۀ مغزي كرده بود و هنوز يك سمت بدنش تقريباً فلج بود.
در همان اوج بيماري مادرش، يك روز اتفاق ناگواري افتاد كه البته از نگاه ايليا ناگوار نبود...
با هم به منزل مادرش رفتيم. روز دومي بود كه آنجا بوديم كه زنگ در را زدند و گفتند يك ارسالي پستي داريد. من مي‌خواستم بروم اما ايليا گفت خودم مي‌روم. همسر استاد براي خريد بيرون رفته بود و مي خواست به خانه خودشان هم سري بزند تا يك سري وسايل از آنجا بياورد. خانه خودشان [منزل ايليا و همسر ايشان] چند كوچه بالاتر بود.
ايليا رفت پايين و در را هم نبست. من هم در آشپزخانه بودم. چند دقيقه بعد ديدم صدايي غيرعادي از دم در مي‌آيد. ديدم چند نفر در حالي كه چيزي مثل يك كلاه روي سر ايليا كشيده‌اند او را به داخل آوردند. اين افراد مسلح بودند. نمي‌دانستم چه كنم. نگران مادر ايليا بودم. كوچكترين شوكي مي‌توانست قلب او را از كار بيندازد. پنجره را چك كردم اما راه مناسبي براي خروج پيدا نكردم.
آنها وقتي به داخل در رسيدند، كلاه را از سر ايليا بيرون آوردند و او را در هال نشاندند. بعداً فهميدم كه ايليا از آنها خواسته رعايت حال مادرش را كنند و طوري جلوه دهند كه انگار آشنا هستند. مادر ايليا وقتي ديد او با چند نفر كه چندان هم عادي نيستند، وارد شد، بلند مرا صدا زد كه بيا ببين كي آمده. ديگر راهي نبود. آنها متوجه حضورم شدند. رفتم بيرون و آنها من و ايليا را به اتاق بردند.
مادر ايليا نگران بود. گفتم چيزي نيست اينها از آشنايان هستند. كمي با هم كار داريم. وقتي داخل اتاق رفتيم، يكي از آنها ضربه محكمي به قفسه سينه ام زد و روي بدنم شوك الكتريكي زد كه به حالت نيمه بيهوش روي زمين افتادم. آنها در اتاق را بستند. چند بار هم به ايليا شوك زدند. دستگاه شوك شان خيلي قوي و فلج كننده بود. يكي از آنها دور گردن ايليا طناب مخصوصي انداخت و آن را مي‌كشيد به شكلي كه فكر كردم مي‌خواهند خفه اش كنند. دست و پاي هردو نفر ما را زنجير زدند. چند بار محكم به سينه و گلويم زدند و دچار حالت خفگي شدم. ايليا گفت آرام باشم و حركتي نكنم.
آنها به من گفتند اگر صدايم در بيايد هر سه نفرمان را تكه تكه مي‌كنند. ايليا را هم دائماً تهديد مي‌كردند كه مادرش را مي‌كشند. آدمهايي حرفه‌اي بودند و از حرفهايشان معلوم بود كه با تجهيزات كامل، مدتها خانه را زير نظر داشته اند.
ايليا از آنها حكم خواست تا نشان بدهند. يكي از آنها شوكرش را روي بدن ايليا گذاشت و گفت مجوز ما اين است. چند بار اين كار را تكرار كرد آنقدر كه ايليا تقريباً بي هوش شد.
بعد گفتند ما كار زيادي نداريم. يك سري سوال از تو داريم جوابمان را بده مي‌رويم. سه پايۀ دوربين گذاشتند و دوربين نصب كردند. دوباره قسم خوردند كه مادرت را با همين شوكر زجركش مي‌كنيم و بعد جلوي خودت تكه تكه اش مي‌كنيم و بعد زنت را مي‌آوريم جلوي خودت و با او اين كار را مي‌كنيم. مرا هم تهديد مي‌كردند كه اگر حركتي كنم يا سر و صدا راه بيندازم، ايليا را تكه تكه مي‌كنند. خبر داشتند كه همسر ايليا از خانه بيرون رفته و برمي گردد.
دوربينشان را نصب كردند و يك پوشه به ايليا دادند كه داخلش چند ورق بود. گفتند اين يك سري سوال و جواب است. بخوان و هر چه پرسيديم، همينها را بگو. هر بار كه طبيعي حرف نزني يا سعي كني فيلم برداري را خراب كني مادرت را كتك مي‌زنيم. الان هم كه زنت مي‌رسد هر دو تا را شكنجه مي‌كنيم. چند دقيقه فرصت دادند تا او متن را بخواند. چند روزي بود كه ايليا اصلاح نكرده بود. ته ريش و سبيل داشت. يك ماشين ريش تراش به او دادند تا ريشش را بزند اما گفتند سبيلش را بگذارد. در همين فاصله به جستجوي دقيق خانه پرداختند و خيلي از چيزهايي كه به هر نحوي مربوط به ايليا يا همسرش مي‌شد را جمع كردند و بعد با خود بردند. حتي نامه‌هاي خصوصي و عكس‌هاي همسر و مادر ايليا را هم جمع كردند. هر دستخط يا فيلم يا كاستي هم كه از ايليا بود جمع كردند. مادر ايليا كم كم داشت متوجه وضعيت غيرعادي خانه مي‌شد. پرسيد چه خبر است؟ به آنها التماس كردم كه بگذارند بروم پيش او و كمي آرامش كنم. ضربه‌هاي محكمي به گلويم زدند و گفتند فقط حالي اش كن كه سر و صدا نكند. موقتاً رفتم پيش مادر ايليا و يكي از آنها هم با من آمد و چند جمله‌اي هم با مادر ايليا حرف زد كه مثلاً رفع خطر و شبهه كند. بعد با حالتي زمزمه وار با كسي كه به نظر مي‌آمد مسئولشان باشد اما در واقع نبود، عربي حرف مي‌زد ولي معلوم بود كه تقليد مي‌كند چون لهجه اش كاملاً فارسي بود و مي‌خواستند رد گم كنند. آن مسئول ظاهري هم يكي دو بار به حكومت فحاشي كرد.
نگران بودم كه آنها دارند با ايليا چه مي‌كنند. چند دقيقه‌اي گذشت كه يكي از آنها از اتاق بيرون آمد و مرا به اتاق بردند. بعد از يك سري توهين و تهديد به من گفتند چيزهايي جلوي دوربين بگويم. من هم قبول نكردم. ايليا گفت كه به حرفشان گوش كن. انگار ايليا از كار آنها ناراضي نبود يا مثلاً انتظار اين اتفاق را داشت. هيچ مقاومتي نمي‌كرد. آنها هم تعجب كرده بودند. من چندين بار مبارزه‌هاي ايليا را ديده بودم. چند سال قبل يكبار حدوداً سيزده چهارده نفر كه همه هم چاقو و قمه داشتند به دليل دخالتي كه ايليا در كار آنها كرد به او هجوم بردند. او به ما گفت درگير نشويد اما همۀ آنها را خلع سلاح و نقش بر زمين كرد. همۀ بچه‌ها از قدرت بدني خارق العادۀ او خبر داشتند و من با چيزهايي كه از او ديده بودم مطمئن بودم كه اگر بخواهد اينها را خلع سلاح مي‌كند و در هم مي‌كوبد. اما اصلاً واكنشي نداشت. فقط از آنها درخواست كرد كه مادرش را اذيت نكنند و نگذارند مطلع شود. يكي از آنها اسلحه اش را روي سرم گذاشت و تهديدم كرد. قسم خورد كه ماشه را مي‌كشد.
آنها فيلمشان را گرفتند. دو بار دوربين‌ها و ميكروفن و صفحۀ پشت را عوض كردند. بعد از پايان فيلم برداري متن‌هايي تايپي دادند كه از روي آنها بنويسد. مطالب در ورق‌هاي مختلفي بود. در دفترچه، دفتر، ورق‌هايي كه احتمالاً سربرگ داشت. ولي آنها قسمت بالا را تا زده بودند.
هر چه مي‌خواستند از خانه برداشتند و در آخر هم تعداد زيادي برگه‌هاي مختلف (به اندازه‌هاي مختلف) جلوي ايليا گذاشتند و گفتند انگشت بزن و امضا كن. ايليا هم در حالي كه من متعجب بودم، هر چه گفتند انجام داد و آنها خانه را ترك كردند.
ايليا فوراً به سراغ مادرش رفت. من خودم هم خيلي مضطرب و پريشان بودم. به ايليا پيشنهاد دادم آنها را دنبال كنيم و به جايي براي تعقيبشان زنگ بزنيم. اما ايليا گفت نيازي نيست. انگار اتفاقي كه افتاده بود مورد انتظار يا حتي از جهتي باعث خوشحالي اش بود. نظر او اين بود كه راههاي مختلفي براي واكنش در آن شرايط وجود داشت اما با نگاهي پيرامون موضوع و ديدن دورترها، در نهايت بهترين انتخاب همين بوده است.
از زماني كه دوره‌هاي عمومي تعاليم شروع شده بود ما تهديدهاي زيادي دريافت كرده بوديم و بخصوص ايليا منتظر چنين اتفاقاتي اما نه عيناً به اين شكل، بود و تدابير و راههايي را براي برخورد بنيادي با مسئلۀ تحريف و اجبار در نظر گرفته بود...
به نظر من اين اتفاق خيلي بدي بود اما ايليا مي‌گفت از كاري كه كرده راضي است. مي‌گفت مي‌داند كه اين اتفاق به گرفتاري‌هاي بزرگ بعدي براي آنها و در نهايت به نابودي اين انديشه و بينش [تحريف] منجر خواهد شد. يكي از برنامه‌هايي كه از گذشته در ذهن داشت برخورد ريشه‌اي با موضوع تحريف بود و نظرش اين بود كه اين مي‌تواند آغاز قدرتمندي براي شروع آن داستان باشد.[1]
چند دقيقه بعد از رفتن آنها همسر ايليا رسيد. رنگش پريده بود. گفت دزد به خانه زده. وقتي به خانه رفتيم ديديم همه چيز را بهم ريخته اند. وسايل خانه و پول و طلا را كه عموماً متعلق به همسر ايليا بود برده بودند اما وقتي به سراغ فيلم ها، نوشته‌ها و آلبوم عكس و بقيه رفتيم ديديم كه هدف اصلي همانها بوده و همه را برده اند. به احتمال زياد هر دو اتفاق همزمان يا نزديك به هم افتاده بود. دوستان به مراكز مختلف شكايت كردند.
مأموران تجسس آمدند و موضوع را بررسي كردند. آنها مي‌گفتند كه معلوم است اينها كار چه كساني است اما توضيحي در اين باره نمي‌دادند و گفتند بيهوده دنبال آنها نباشيد. از همسايه‌ها هم كساني بودند كه آن افراد را ديده بودند. اينها هم به ادارۀ آگاهي رفتند و در آنجا تعدادي عكس به آنها نشان داده شد اما تصوير كساني كه آنها ديده بودند در آن عكس‌ها موجود نبود. مي‌گفتند شباهت ظاهري به دزد‌ها و قاتل‌ها نداشته اند. همان روزها بود كه يك شب به داخل پاركينگ خانه ايليا آمده بودند و پاكتهاي نامۀ عده اي از دوستان ال ياسين را كه ارسال شده بود و ايليا مي‌بايست آنها را مي‌خواند به همراه كيفي كه در ماشين بود، سرقت كردند. براي اينها هم پليس‌ها آمدند و تشكيل پرونده دادند اما نتيجه‌اي نداشت. مدتي بعد تهديدي را دريافت كرديم از اينكه مجموعه‌اي مونتاژ شده برعليه ايليا درست شده و گوينده مي‌گفت اين فيلم‌ها و نوارها هزار بار از آن شوك‌هايي كه خورديد هم قوي‌تر است.
آنها گاه به گاه با ايليا تماس مي‌گرفتند و مي‌گفتند مثلاً جلسات را قطع كن اما ما قطع نمي‌كرديم يا پولهايي در حد چند ميليارد تومان مي‌خواستند كه باز هم توجهي نمي‌كرديم. ما منتظر بوديم كه آنها مونتاژها و تحريف‌هاي خود را بيرون بدهند تا تدابيري كه اتخاذ شده بود، فعال شوند اما آنها در سطح عمومي اينكار را نكردند. فقط يك بار نمونه‌اي را براي خود ايليا فرستادند. فكر كنم اين نمونه را سال 1379 فرستادند...

«براي دروغ‏هايي كه دشمن درباره تو مي‏گويد و مي‏سازد اهميتي قائل نشو اما پاسخ مناسب و به هنگام را فراموش نكن و مترصد باش تا در فرصت مناسب دروغ‏ها و دروغگويي او را فاش كني و او را از كار بيندازي.»                 ايليا «ميم»
بعد از همين مسئله بود كه در بيانيه‌هايي كه در همان سالها و سالهاي بعد تكرار شد يكي از بندها اطلاع رساني و آگاه سازي در بارۀ وجود اين مجموعۀ تحريفي و مونتاژهاي حرفه‌اي بود[2]. شايد يكي از دلايلي كه آنها اقدام نكردند، آگاه سازي عمومي بود.
مدتي قبل از آن اتفاقات، همراه با ايليا شخصي را ملاقات كرديم كه مي‌گفتند قدرت زيادي در نهادها و ادارات مختلف دارد. موضوع صحبت ايليا با او اين بود كه اگر كسي بيايد و اشتباهات ما را بگويد ما مي‌پذيريم و اصلاح مي‌كنيم. او اعتقاد داشت كه كتاب تعاليم انحرافي و جريان ساز است. پاسخ ايليا اين بود اگر انحرافات آن را نشان بدهيد يا اصلاح مي‌كنيم يا كتاب را از بين مي‌بريم. گفت مسائل شما ريشه‌اي است و با اين چيزها درست نمي‌شود و لحن تهديد به خود گرفت. بعداً هم در جاي ديگري ملاقات مشابهي رخ داد...
چند سال بعد از موضوع قتل‌هاي زنجيره اي، تصويري را در يكي از روزنامه‌ها ديدم كه مي‌گفتند تصوير سعيد امامي است. اين تصوير شباهت زيادي با آن شخص داشت.
لینک‌های مرتبط:
اداره ادیان وزارت اطلاعات به دگر اندیشان می گوید: عرفان های کاذب عرفان های جدید تاریخچه مسلک های عرفانی  جریانهای معنویت گرای نوپدید ,اداره ادیان وزارت اطلاعات به دگر اندیشان می گوید: عرفان های نوظهور فرقه های ضاله عرفان های نوپدید نحله های نوظهور ,برچسب دروغین بنیانگذار فرقه به استاد پیمان فتاحی ,برچسب دروغین بنیانگذار فرقه به استاد فتاح ,برچسب دروغین بنیانگذار فرقه به ایلیام پیمان فتاحی ,برچسب دروغین بنیانگذار فرقه به ایلیا رام الله ,بررسی و آشنایی ,آسیب شناسی عرفان های نوظهور ,اسیب شناسی معنویت های نوپدید ,اسیب شناسی عرفانهای کاذب ,آشنایی و نقد و بررسی جریان های نوپدید دینی ,آشنایی و نقد و بررسی جریان های شبه معنوی نوپدید دینی ,برچسب دروغین مدعیان دروغین به اساتید معنوی چون سای بابا ایلیا رام الله پیمان فتاحی اوشو ,برچسب دروغین مدعی دروغین به اساتید معنوی چون سای بابا ایلیا رام الله پیمان فتاحی اوشو ,اتهام دروغین ترویج عقاید انحرافی به شاگردان ایلیا رام الله پیمان فتاحی ,فرقه شناسی ,آشنایی و نقد و بررسی جریان های  نوپدیدشبه معنوی 


[1]آيا از مكر خدا خود را ايمن دانستند [با آنكه] جز مردم زيانكار [كسى] خود را از مكر خدا ايمن نمى‏داند(أعراف99)
[2] «عده قليل و معلوم الحالي با مقاصدي پليد و شوم، اقدام به جعل و مونتاژ برخي از نوارهاي صوتي و تصويري، و عكسهاي استاد نموده‏اند و از اين طريق در جهت تأييد خود در نزد شاگردان استاد استفاده كرده و مسير كينه‏ورزي و سودجويي خويش را دنبال مي‏كنند. از خداوند مي‏خواهيم كه همه ما را به مسير خودش هدايت فرمايد و ترس از خود را، كه ايمني‏بخش است، به ما بياموزد.» (از بيانيه شماره دو، منتشر شده توسط دفتر روابط عمومي استاد ايليا «ميم»، ارديبهشت ماه 1378)

۱۳۹۱ آذر ۲۹, چهارشنبه

آموزگار بزرگ تفکر؛ استاد ایلیا


,توهین و فحاشی نهاد امنیتی دایره ادیان و مذاهب به استاد ایلیا میم,توهین و فحاشی نهاد امنیتی دایره ادیان و مذاهب به پیمان فتاحی,توهین و فحاشی نهاد امنیتی دایره ادیان و مذاهب به استاد ایلیارام الله,بازجویی و بازداشت,دستگیری و بازجویی, روش های بازجویی و ضد بازجویی, روش های بازداشت و ضد بازداشت, روش های زندان و ضد زندان, احضار و بازجویی, احضار و تفتیش عقاید, نهاد امنیتی دایره ادیان و مذاهب کیست, نهاد امنیتی دایره ادیان و مذاهب و شگردها, نهاد امنیتی دایره ادیان و مذاهب برخوردها, جنایات نهاد امنیتی دایره ادیان و مذاهب, احضار و بازجویی و دستگیری, دفتر پیگیری های وزارت اطلاعات, بازجویی همزمان دو نهاد امنیتی از پیروان ایلیا رام الله-پیمان فتاحی, فشار تهدید احضار بازجویی اداره ادیان وزارت اطلاعات با ایلیا میم و الاهیون, دانلود ارماگدون, دریافت فایل تصویری ارماگدون, ارماگدون, ارماگدون چیست و کجاست, ارماگدون یعنی,

آموزگار بزرگ تفکر


علم تفکر زیرساخت اصلی دانایی و هوشمندی انسان است. از این رهگذر، می‏ توان آنرا به فرمول ژنتیکی دانایی تعبیر کرد. بعبارتی اندازه و ویژگی‏ های دانایی افراد ارتباط مستقیمی با ویژگی‏ ها و روش‏های تفکر آنها دارد. به همان اندازه که تکنولژی، در تأمین خواسته‏ های انسان و تغییر کیفیت آنها نقش داشته است علم تفکر (جدا از اندازه اطلاعات) می‏تواند در تحقق هوشمندی و آگاهی انسان مؤثر باشد. درواقع می‏توان گفت که علم تفکر تکنولژی هوشمندی و روش‏های دانایی است و این موضوع تأثیرات بسیار تعیین‏کننده و اساسی خود را در حل مسائل (جدای از مقوله اطلاعات) بجا می‏گذارد...
از این دیدگاه، با تحلیل شخصیت معلم بزرگ، ایلیا «میم» به نتایج جالبی برمی‏ خوریم که به نوعی می‏تواند نمایانگر ابعادی از این تکنولژی هوشمند باشد.
 روش‏ های سی و شش گانه تفکر یکی از شاخص‏ترین وجوه تعلیمات ذهنی اوست. آموزش‏هایی که ذهن انسان را مخاطب قرار می‏دهد و در جهت تعالی ذهنی و فکری افراد عمل می‏کند. توانایی استثنایی و حیرت‏ انگیز تفکری او خود بیانگر قابلیت فوق العاده‏ای است که در روش‏های سی و شش گانه تفکری وجود دارد.
 روش‏های تفکر خلاق، نشانه‏ شناسی، تفکر قرینه‏ ای، موازی، معکوس، مفهوم‏ یاب، فرمول‏ ساز و ضدفرمول، تفکر همذات‏ پندار، الگویی و طبیعت‏ اندیشی از جمله این روش‏ها می‏باشد.اکثر روش های سی و شش گانه، برای اولین بار توسط خود او بیان گردیده است.
 او بیشترین الگوهای حل مسئله را از سیستم‏ ها و ساختارهای طبیعت و کیهان (از اتم، مولکول و سلول گرفته تا ساختار کهکشانها و سیاهچاله‏ ها) می‏گیرد و هر یک از موجودات طبیعت را حاوی الگویی برای حل گروهی از مسائل انسانی می‏داند. روش‏های الگوسازی توصیه شده او عمدتاً مبتنی بر ساختار و عملکرد موجودات طبیعی و روابط میان آنهاست.
 مفهوم‏یابی تغییرات و استخراج معانی نشانه ‏ها و وقایع یکی از کاربردی ‏ترین روش‏های ایلیا در حل مسائلی است که ظاهراً برای آنها راه حل مجربی وجود ندارد.
 او معتقد است که مسائل گوناگون با روش‏های گوناگون قابل حل‏ اند و نمی‏توان همه مسائل ذهنی را به صرف آنکه ذهنی‏ اند با یک روش حل کرد. مثلاً در حوزه‏ای مانند تصمیم‏گیری او از روش‏های تصمیم‏ بینی، تصمیم‏ سازی، تصمیم‏ داری، تصمیم ‏یابی، تصمیم‏ شکنی و تصمیم ‏زایی سخن می‏گوید و روش تصمیم«گیری» را برای همه انواع تصمیم و انتخاب کاملاً نارسا و ناکافی می‏داند.
 او با دوراندیشی خود به زمانها و فواصل بسیار دور از مسئله می‏رود و احتمالات و امکاناتی را موردنظر و تدبیر قرار می‏دهد که درحالت معمولی غالباً انسان تنها به قسمتی از آن امکانات ممکن است توجه داشته باشد. نگاه او به گذشته و استخراج درس‏هایی متناسب با مسائل موجود، چنان است که انگار گذشته حجم متراکم و در دسترسی از فرمولها و روش‏های حل مسئله است.
 هوشیاری او نسبت به وضعیت موجود و زمان حال به قدری زیاد است که به نظر می‏رسد او به وضع موجود از نظر آگاهی کاملاً محیط بوده و کاملاً از بالا به مسائل نگاه می‏کند. کامل‏ اندیشی و درون‏بینی وقایع از نکات شاخص شیوه تفکری ایلیاست.
خلاقیت و آفرینندگی در ارائه روش‏ها و راه ‏ها و پاسخ‏های بدیع و استثنایی، ایلیا را به متفکری خلاق و تمام عیار بدل ساخته است...
 از دیدگاه یارانش، جواب او به مسائل گوناگون زندگی بشر کامل و همه جانبه است. آموزش ‏های او ابعاد متعددی دارد بطوری که در زمینه‏ های مختلف زندگی قابل تعمیم است و می‏توان از تفسیر آنها در شرایط مختلف به راه‏حل‏ها رسید. او از همه زاویه ‏ها به مسائل نگاه می‏کند و نگاهش به گونه‏ ای است که انگار از بالا همه چیز را می‏بیند. ممکن است بیشتر انسان ها حتی در یک روش درست تفکر دچار مشکل شوند اما او بر روش ‏های گوناگون و مختلف تفکر احاطه دارد و حتی با مشهورترین متفکران به هیچ وجه قابل مقایسه نیست. او به یک موضوع از همه زوایای ممکن نگاه می‏کند. تغییرات و نشانه‏ ها را به شکلی تفسیر می‏کند که انگار در حال خواندن متن یک کتاب است و به صداها طوری گوش می‏دهد که انگار معنی پنهان در آنها را می‏شنود. نگاهش به چیزها طوری است که به نظر می‏رسد متوجه درون چیزها است. او به نشانه‏ ها توجه خاصی دارد و تغییرات (تغییرات اوضاع) را به دقت معنی می‏کند، طوری که بین این نشانه‏ ها و اتفاقاتی که بعداً می‏ افتد یا در زمان فعلی وجود دارد ولی پوشیده است، رابطه عمیقی برقرار می‏کند. همچنین برای قبول کردن بیشتر چیزها به نشانه‏ ها توجه می‏کند و بدون وجود نشانه‏ها چیزی را قبول نمی‏کند.
 یکی از مهمترین تئوری‏ هایی که ایلیا مطرح کرده است دکترین هماهنگی است. موضوع بسیار پیچیده و پردامنه‏ای که به سادگی بیان شده است. از نظر او هماهنگی، کلید توفیق است و این توفیق، در همه امور تعمیم‏پذیر است. به عبارتی توفیق یک نظام سیاسی، دینی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، بیش از هر چیز، به اندازه هماهنگی آن با شرایط و مخاطبان وابسته است. از این نظر روش‏های پیشنهادی او، اساساً روش‏هایی غیر مطلق‏گرا و دینامیک می‏باشد. در بعضی از جلسات پرسش و پاسخ و جلسات تفکر گروهی او بطرز غیر قابل رقابت و غیر قابل مقایسه‏ای با دیگران، به سؤالات پاسخ داده است و توانایی او در پاسخگویی به سؤالات به هیچ وجه شباهتی با افراد حاضر نداشته است...
 به نظر می‏رسد که او یکی از بزرگترین پدیده های شعوری قرن حاضر باشد. این موضوع کاملاً قابل اثبات و امتحان است.