‏نمایش پست‌ها با برچسب گفت و گو. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب گفت و گو. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ تیر ۲, یکشنبه

مهار به جای نابودی


مهار به جای نابودی
گفت و گوی انتقادی
(قسمت سوم-9)
گفتگوی زیر در فروردین ماه سال 1386 طی دو جلسه با ایلیا «میم» توسط دو تن از اعضاء منتسب به گروه حزب ا... صورت گرفته است. لازم به توضیح است که مطالب پیاده شده از روی فیلم، مورد بازخوانی ویرایشی قرار گرفته است. قسمت دوم این گفتگو در سال 1384 قبل از انتخابات ریاست جمهوری صورت گرفت كه با عنوان «برترین رئیس جمهور» در نشریۀ حركت دهندگان شماره سه به چاپ رسید و موجب تعطیلی آن نشریه كه اولین نشریة تخصصی در زمینۀ دانش تفكر محسوب می‌شد، گردید. قسمت اول مصاحبه در تاریخ 9/5/1382 صورت گرفت كه هر دو مصاحبۀ مذكور نیز براساس فیلم جلسه، پیاده سازی و بازنویسی شدند.
لازم به ذكر است كه سوالات گویندگان، انعكاس دهنده نظرات طیف مورد اشاره نیست و پاسخ‌های استاد ایلیا «میم»، در مواردی كه به فرد مقابل مربوط می‌شود، قابل تعمیم به طیف مذكور نمی‌باشد. در چنین مواردی پاسخ ها، متوجه گفتگوكنندگان است.
1.     سوال كننده دوم: در نشریه شماره 4 و5 حرکت دهندگان که سردبیری آن را به طور مقطعی خانم پِریا همسر شما به عهده داشت، محور نشریه شده بود تبلیغ مذاکره و ارتباط با آمریکا و ترغیب سیاست گذاران به ارتباط. آیا شما همچنان ایده مذاکره مستقیم و ارتباط داشتن با آمریکا را که از هیچ ظلم و توطئه‌ای بر علیه ملت ما فروگذار نمی کند، درست می‌دانید؟
بله، از مدتها قبل از آن نشریه تا امروز و شاید بعداً هم این ایده را درست می‌دانم. اما این ایده کسی است که سیاستمدار نیست...

2.     سوال كننده دوم:‌ شما می‌گویید اگر مطمئن شوید که در بین مردم به یک بت تبدیل شده اید خودتان خودتان را می‌شکنید و محکوم می‌کنید. من به شما اطمینان می‌دهم که این اتفاق افتاده است و درباره شما بت سازی شده است. الان حاضرید چکار کنید؟
برای هر کس هم که بت شده باشم برای شما و دوستانت که نیستم پس الان نیاز نیست کار خاصی بکنم. اما اگر حرف شما درست باشد، قطعاً این بت را خرد خواهم کرد. چگونه اش بستگی به شرایط و مخاطبان دارد. این را از سالها پیش هم مکرراً گفته ام که اگر لازم باشد به شکل‌های مختلف خود را محکوم می‌کنم و بر علیه خودم وارد میدان می‌شوم. اما ظاهراً كه شما مدتهاست شروع به شایعه سازی و تحریف و جعل درباره بنده كرده اید‌، اگر همین كار شما كفایت نكرد من هم در محكوم كردن خودم با شما همكاری می‌كنم. مطمئن باشید.

3.     ...
4.     سوال كننده دوم:‌ چرا با رسانه‌ها مصاحبه نمی‌كنید؟ فكر می‌كنم برای شما ضروری باشد كه حداقل یك سایت اینترنتییا دست كم یك وبلاگ داشته باشید. چرا در اینترنت و در هر جایی كه بشود به شما دسترسی پیدا كرد نیستید؟ آیا این هم قسمتی از زندگی مخفیانه شماست؟
زندگی من مخفیانه نیست، فقط به تعداد كسانی كه مرا می‌شناسند، آشكار نیست. من در دسترس خیلی‌ها هستم و خیلی‌ها از جزئیات زندگی ام خبر دارند و اینها با مخفیانه زندگی كردن جمع نمی‌شود. برای اینترنت و وبلاگ هم واقعاً فرصتی وجود ندارد. گاهی حتییك ساعت وقت زنده مانند یك سال زمان ارزش دارد. ضمن اینكه اینترنت و كامپیوتر هم بلد نیستم و تابحال در اینترنت نرفته ام یا چیزی تایپ نكرده ام. بعد، اینها همه یعنی مشهور شدن و معروفیت كه این با هیچ چیز زندگی ام همخوانی ندارد.

«شهرت زندانیست كه در آن هر كه تو را می‏شناسد زندانبان توست و معروفیت معركه ایست كه اكثر معركه‏گیران را به درك برده است.»

5.     ...
6.     فكر می‌كنید درباره كسی این حجم از شایعات ضد و نقیض وجود داشته باشد كه درباره شما هست؟ دلیل این همه شایعات ضد و نقیض را در چه چیزی می‌دانید؟
یک دلیل مهمش علاقه و عادت انسان به شایعه سازی و قضاوت شتابزده است. وقتی مغز از تفکر، تحلیل، نشانه شناسی و کشف حقیقت باز می‌ایستد و دچار سستی و راحت طلبی می‌شود به شایعه، تحریف و قضاوت شتابزده متمایل می‌شود. هر نتیجۀ آماده‌ای چه درست باشد چه اشتباه، ظاهراً انسان را از کشف نتایج معاف می‌کند.
تحریف، جعل، شایعه و قضاوتهای هیجان زده هم از جمله فکرهای آماده‌اند که اگر شخص به آن بچسبد، ذهن خود را از زحمت تفکر و تحقیق و کشف بازمی دارد.

7.     شایعاتی که دربارۀ شما گفته می‌شود شایعات دَرهم است. از کارها و خاطره‌های فوق بشری مردم در بارۀ شما تا منفی ترین شایعه ها. فکر می‌کنم در بارۀ شایعه‌های به نفع خودتان زیاد به شما خبر رسیده باشد. آیا در بارۀ شایعه‌های ناخوشایند هم به همان اندازه در جریان هستید؟
شایعۀ به نفع و شایعۀ به ضرر نداریم. دروغ به هیچ کس نمی تواند سودی برساند. بنابراین همۀ این شایعه‌ها ضرر رسان بوده‌اند اما در بارۀ شایعات به قول شما منفی هم خبرهای زیادی هر روز می‌رسد. مثل سال 82 که شما فهرست گفتید، حالا من هم فهرست این شایعه‌ها را بگویم: ما آزمایشگاههای مخصوص ژنتیکی داریم و بطور سری دست به تکثیر انسانی می‌زنیم. گفتند این مطلب در چند سایت معتبر هم آمده است. البته در آنجا اضافه شده که ما اینکار را علاوه بر ایران در کشورهای مختلفی انجام می‌دهیم و این هم یک طرح صهیونیستی است! گفتند ما با همكاری بیگانگان شبها روی آسمان شهرها اشیاء نورانی می‌فرستیم. ما دختران و پسران را جمع می‌کنیم و آنها را اجبار می‌کنیم که کارگاههای تفکری و جلسات سخنرانی و مانند آنها را شبها برگزار کنند. ما در جلساتمان به حاضرین می‌گوییم که نباید حجاب را رعایت کنند و باید حجاب خود را بردارند. ما از مردم برای شرکت در جلسات پول می‌گیریم. ما کلیساها، مسجدها، کنیسه‌ها و بقیۀ معابد را خراب کرده ایم یا داریم خراب می‌کنیم. هر کس مخالف ما باشد به نحو مرموزی او را از زندگی می‌اندازیم. من چند صد زن دارم و لابد چند ده هزار هم بچه دارم.
خوب. آیا این حرفها اصلاً نیازی به موضع گیری دارند؟ این حرفها آنقدر نامتعادل و ناهنجار و نامعقول‌اند که برای ردّ خودشان، خودشان کفایت می‌کنند. اگر هم تدبیری بشود تا خودشان رد کنندۀ خودشان نباشند، اکثریت مردمی که از نزدیک در این سالها در دوره‌ها حضور داشته‌اند و تجربه کرده‌اند و شاهد بوده اند، آنها را رد می‌کنند. دهها هزار شاهد، و دهها نشانه و سند بر دروغ بودن این حرفها دلالت دارند.
یک بار بحثی بود در بارۀ معجزات بزرگان. شخص دروغگویی آنجا بود که تعریف می‌کرد به یک امام زاده رفته و مردی را در آنجا دیده که داشته گریه می‌کرده و از خدا طلب فرزند داشته. طی همان ساعات این شخص به قول خودش دیده که این مرد باردار شده، شکمش بزرگ شده و همانجا زایمان کرده. بعد از این تعریف کسی به او نگفت که دروغ می‌گوید بلکه سوالات بعدی این بود که اسمش را چه گذاشت؟ دختر بود یا پسر؟ شایعاتی که در این سالها در بارۀ خودمان شنیده ایم واقعاً تا این حد از هجویات و اباطیل بوده اند. من هرگز نگفته ام که خوب هستم اما در مورد شایعاتی که در بارۀ خودم شنیده ام آنها را جعل‌ها و دروغ‌های بزرگی می‌دانم که روی سر آنها بجای مو، شاخ روییده است. این دروغها آنقدر ناهنجار است که کسی بگوید بره‌ای را دیده که هر روز چهل گرگ و چهل ببر و چهل فیل را بریان می‌کند و یکجا می‌بلعد.

8.     سوال كننده دوم: همۀ کسانی که برای شما کار می‌کنند رایگان کار می‌کنند. چطور این همه آدم را قانع کرده اید که رایگان کار کنند؟ فکر کنم افراد فعالی که پیرامون شما هستند بیشتر از سه چهار هزار نفر باشند.
تعداد اطرافیان و نزدیکان را نمی دانم و اینها هم برای شخص من کار نمی کنند. اگر بکنند این اشتباه محض است. هم من و هم اینها همه برای خدا کار کرده و می‌کنیم. ما همه خدمتگزار خدا هستیم. من هم کسی را قانع نکرده ام بلکه آنهایی که فعالند تلاش زیادی کرده‌اند که به این نقطه از فعالیت برسند. بعضی‌ها سالهاست که دارند پیگیری می‌کنند تا بلکه یکی از این کارهای ظاهراً رایگان و بدون حقوق را انجام دهند و وقتی انجام می‌دهند گاهی همۀ شبانه روز خود را صرف آن می‌کنند. این چه سود شخصی برای من دارد که به یک نفر یک طرح تحقیقاتی واگذار شود و او آموزش ببیند که محقق و نویسنده و مدرس شود و بعد هم برود کتابش را به اسم خودش چاپ کند.

9.     سوال كننده دوم: اما در دنیای امروز و حتی در گذشته هم مبحثی به عنوان کار رایگان که تازه شما می‌گویید برای آن باید هزینه هم بدهند، نیست. اگر سرمایه دارها و کارخانه دارها این حرف شما را بشنوند از خوشحالی پر درمی آورند. تنها جوابی که می‌ماند افسون شدگی و سحر شدن این آدم هاست. چطور بعضی از کسانی که عملاً خدمتگزار شما هستند و کارهای شخصی شما را انجام می‌دهند دکتر و مهندس و استاد دانشگاه و نویسنده و دارای مشاغل اجتماعی خاص هستند. مثلاً همین آقای مهندس نمكیان و خانم دكتر كی نژاد كه به پرنده‌های شما می‌رسند استاد دانشگاه است یا آن خانم دكتر یكی از شخصیتهای علمی كشور در زمینه ژنتیك است یا آقای...
این چند نفری كه به این خانه رفت و آمد می‌كنند یا بقیه دوستان، خدمتکار من نیستند چون عملاً من خدمتکار آنها هستم. آنها دائماً سوال می‌پرسند و جواب می‌گیرند، طرح‌های تحقیقاتی شان را جلو می‌برند، روی نظریات جدید و متفاوت کار می‌کنند و در همۀ این مدت این منم که در خدمتم. ‌ای کاش کسی می‌بود که جواب سوالات مرا می‌داد؛ من برای او هر كاری می‌كردم. البته اینها هم كه در اینجا مستقیماً با هم در ارتباطیم چند نفری بیشتر نیستند نه چند هزار نفر. اگر من بدانم كه به بهانه آشپز شما شدن به جواب سوالاتم می‌رسم امكان ندارد شما را رها كنم.

10.            ...
برگرفته از کتاب آمین – جلد اول

كوه را چاه دیدن- گفت و گوی انتقادی


كوه را چاه دیدن
گفت و گوی انتقادی
(قسمت سوم-6)
گفتگوی زیر در فروردین ماه سال 1386 طی دو جلسه با ایلیا «میم» توسط دو تن از اعضاء منتسب به گروه حزب ا... صورت گرفته است. لازم به توضیح است که مطالب پیاده شده از روی فیلم، مورد بازخوانی ویرایشی قرار گرفته است. قسمت دوم این گفتگو در سال 1384 قبل از انتخابات ریاست جمهوری صورت گرفت كه با عنوان «برترین رئیس جمهور» در نشریۀ حركت دهندگان شماره سه به چاپ رسید و موجب تعطیلی آن نشریه كه اولین نشریة تخصصی در زمینۀ دانش تفكر محسوب می‌شد، گردید. قسمت اول مصاحبه در تاریخ 9/5/1382 صورت گرفت كه هر دو مصاحبۀ مذكور نیز براساس فیلم جلسه، پیاده سازی و بازنویسی شدند.
لازم به ذكر است كه سوالات گویندگان، انعكاس دهنده نظرات طیف مورد اشاره نیست و پاسخ‌های استاد ایلیا «میم»، در مواردی كه به فرد مقابل مربوط می‌شود، قابل تعمیم به طیف مذكور نمی‌باشد. در چنین مواردی پاسخ ها، متوجه گفتگوكنندگان است.

1-    سوال کننده دوم: چرا در سخنرانی‌ها و گفت و گوهای مختلف، خود را مسلمان معرفی نكرده‌اید و از این موضوع طفره می‌روید؟ در کتاب جریان هدایت الهی هم گفته اید دین من لا اله الا الله است.
... مخاطبان من از ادیان و مذاهب مختلف هستند. از طرفی بعضی از این صحبتها بعد از مدت کوتاهی در خارج ازکشور و برای افرادی که به ادیان دیگر وابسته هستند از طریق افراد دیگر و با اسم دیگر هم منتشر می‌شود. بنابراین لازم است که همه را رعایت کرد تا همۀ حرف قابل شنیدن باشد. تحریک تعصبات مذهبی فقط مقاومت‌ها را فعال می‌کند... وقتی با عده‌ای حرف می‌زنم باید حال و وضع آنها را رعایت کنم. اما در مواردی هم بوده است که به مسلمان بودن خود، صریحاً اشاره کرده ام.

2-    سوال كننده دوم: سال گذشته (1385) كتاب كوچكی تحت عنوان «شیعه علی مانند علی است» و یك بار هم با اسم ال یاسین توسط انجمن متفكران و محققان كه مجموعاً از شاگردان شما هستند، پخش شد. پیام كتاب درباره ویژگی‌هاییك حزب اللهی واقعییا یك شیعه واقعی است. آیا شما خودتان را یك حزب اللهی می‌دانید و تصورتان این است كه شما و شاید فقط شما، شیعه علی و مانند علی هستید؟
در جایی نگفته ام كه حزب اللهییا شیعه كامل علی (ع) هستم و حالا در اینجا هم می‌گویم كه این درست نیست. آنطور كه شما حزب اللهی و شیعه علی (ع) هستید، من نیستم...

3-    همه آن كتاب درباره این موضوع است.
به زمان و شرایط كلام توجه كنید. در مقطعی از زندگی ام،‌ من ظاهراً یك حزب اللهی تقریباً تمام عیار بودم. چند گروه امر به معروف و حزب الله داشتم. دكترین‌های حزب الله را بازبینی می‌كردم و دكترین جدیدی را در این باره مطرح كردم. در آن مقطع خودم را یكی از حزب اللهی ترین‌های این دنیا می‌دانستم. نه فقط حزب اللهی بودم بلكه غیر حزب اللهی را هم حزب اللهی می‌كردم و گروههایی را كه داشتم راهبرد و برنامه ریزی می‌كردم. در یك مقطعی، خود را شیعه ترین‌ها و همانندترین‌ها می‌دانستم. به نامحرم نگاه نمی‌كردم، علاوه بر واجبات، مستحبات را رعایت می‌كردم و احتیاطهای ظریف را هم به كار می‌بردم...
اما نتوانستم آن را ادامه دهم و به دلیل اتفاقاتی كه افتاد و چرخش‌هایی كه در نگاه و بینش و اندیشه هایم به وجود آمد، از آن فضا دورتر و دورتر شدم... آن حرفها هم در شرایط خودش گفته شده است.

4-    سوال كننده دوم:‌ یعنی آن مطالب را دیگر قبول ندارید؟
یقیناً دارم اما ادعایی در پس و پیش آن ندارم به اینكه حزب اللهییا شیعه علی (ع) هستم. شیعه علی و مانند علی بودن ادعای بزرگی است و شاید یكی از بزرگترین ادعاها در این دنیاست ولی اگر منظور عشق به علی (ع) باشد، شاید بتوانم ادعا كنم كه با تمام وجودم به او عشق می‌ورزم.

5-    بعضی‌ها شما را مروج اسلام آمریکایی و لیبرال می‌دانند. فكر می‌كنید چرا؟
باید دید چه کسانی این را می‌گویند و چه قصدی از بیان آن دارند. همان قصد برچسب زدن و بهانه داشتن؟ با این همه آدم باسابقه و سرشناس و موافق، آمریکا با افرادی مثل من چکار دارد. حرفهای چند ساله‌ای که زده ام معلوم است و نمی‌دانم اینها چه ارتباطی با این برچسب یا سایر برچسب‌ها دارد. البته شاید به دلیل آنکه حرف از تسامح و تساهل و نرمش و آسان گیری خداوند، حرف از بخشش و محبت الهی و رحمت و مغفرت او فراوان بوده، بخش زیادی از صحبتها، میانه روی معنوییا به قول شما لیبرالی به نظر بیاید. ولی به ما نسبت‌های افراطی هم داده‌اند که در نقطه مقابل این است پس معلوم می‌شود موضوع بیشتر سلیقه‌ای است... وقتی به ما گفتند مروج اسلام لیبرال، در همان زمان هم بعضی می‌گفتند مروج وهابیت و حتی ترویج دهنده مسیحیت كه این‌ها متناقض هم اند.

6-    درباره شما این ادعا هم مطرح شده است كه شما قدیس هستید.
نه تنها این طور ادعاها و مشابه آن هرگز در جایی از جانب ما مطرح نشده بلكه عموماً ‌عكس این حرفها بیان شده است و خیلی‌ها حاضرند این را و هر چه را که گفته ام شهادت دهند. درباره معصومیت، مقدس بودن و مذهبی بودن و بسیاری از مطالب مشابه هم گفته ام و نوشته ام من یك انسانم و مثل بقیه انسانها در زندگی ام گناه كرده ام اما همیشه تلاش و نیتم این بوده که تسلیم و خدمتگزار خدا باشم و به خواست خداوند بوده ام و به عمد و دانسته مرتکب گناه و خطایی نشده ام. اما ناخواسته و ندانسته، قطعاً این اتفاق بارها افتاده است. انسان با گناه و اشتباه قرین است. اما خداوند هر كه را بخواهد از رحمت و نور و محبت خود برخوردار می‌سازد، هر كسی را بخواهد می‌بخشد، به هر كس كه بخواهد روح خود را می‌دهد و هر كس را كه بخواهد پیروز می‌كند. همه اینها كلمه به كلمه و مكرراً‌ در قرآن و کتب مقدس وجود دارد.

«گفته‏اند من هرگز گناه نكرده‏ام و من پاك و معصوم هستم. اما اینطور نیست. چون پیش از این من گناه كرده‏ام و پاك و معصوم هم نبوده‏ام. مرا از خودم بشناس نه از حرف دیگرى.»
«می‏گویند من قدیسم و حال آنكه قدوسیت تنها از آن خداوند است و احدی جز خداوند متعال، قدّوس نیست.»

7-    برای جذب مردم و جوانان از چه روش‌هایی استفاده می‌كنید؟
از هیچ روش خاص و برنامه ریزی شده‌ای استفاده نكرده ام. فقط با آنها حرف زده ام و آنها هم عمدتاً‌ كتاب را خوانده اند. خود مردم هم برای این سوال جواب دارند... حتی، گاهی هر چند سال یكبار همدیگر را دیده ایم یا ‌آنها فقط به یك سخنرانی آمده اند... آنها كلام خدا را، همان مفاهیم و كلماتی كه در قرآن هست را با زبان خودشان و به شیوه هماهنگ شنیده اند. خدایی ناكرده من چیزی از خودم به كلام خدا اضافه یا از آن كم نكرده ام، همان مفاهیم قرآنی را طوری بیان كرده ام كه برای مردم قابل لمس، قابل فهم و محسوس باشد. آنها را جذب نکردم، خداوند آنها را به خود جذب کرده. آنها جذب كلام خدا شده اند. كلامی كه هماهنگ با شرایط بیان شده است. من هم مثل آنها جذب شده ام و فرق زیادی با هم نداریم. خداوند مرا و آنها را دعوت کرده و خدا با ما این كارها را كرده. من یا بقیه كاره‌ای نبوده ایم. این عین واقعیت است.

8-    سوال كننده دوم: چه وعده‌هایی به مردم داده اید؟
از طرف خودم به هیچ كس هیچ وعده‌ای نداده ام. وعده‌هایی را كه خدا به انسان داده به نقل از كلام خدا برای آنها دوباره گفته ام و هرگز وعده خاصی ‌به مردم نداده ام. این را با زبانهای مختلف به مردم گفته ام و نشان داده ام که خداوند زنده است. نمرده و زنده است، مانند زندگان عمل می‌کند. می‌بیند، می‌شنود... گفته ام که خداوند برای همگان در دسترس است، گناهکار و کم گناه. گفته ام که خداوند دعای همه را، هر که او را به واقع بخواند، مستجاب می‌کند...

«به حضور الهی بازگردید و بازگردانید. تسلیم باشید و تسلیم گردانید آنگاه جانشین خدایید.»
« تسلیم و خدمتگزار خداوند باشید. خود را تماماً در اختیار او بگذارید و زندگی خود را به تمامی صرف خدای خود كنید.»

9-    سوال كننده دوم: شما به دنبال شهرت و معروفیت بوده اید. رک بگویم؛ بعضی از دوستان ما معتقدند شما كلاهبردار و شیاد هستید که دین مردم را از آنها گرفته اید و در عوض چیزی به آنها نداده اید. مردم را استثمار كرده‌اید و به نفسانیات خودتان پرداخته اید.
اگر نجات دادن انسانها كلاهبرداری است پس من كلاهبردار هستم. اگر وارد كردن خدا و كلام خدا به زندگی مردم نفس پرستی است پس انگیزه من نفس پرستی بوده. اگر گفتن از خدا و تسلیم به خدا دروغگویی است پس من دروغگو هستم و دروغ گفته ام. وقتی كه معنای منیت و خودبینی را، تعلیم دادن و روشن كردن مردم بگیریم پس از ابتدا من با نیت خودبینی و منیت با مردم جلسه داشته ام. شما تسلیم كردن مردم به خدا را،‌ قدرت طلبی و مركزیت گرفتن ترجمه می‌كنید بنابراین بله، من به دنبال قدرت طلبی و هیجان و مركزیت گرفتن بودم. آنطور كه شما اصرار دارید قصدم از سخنرانی‌ها و تعلیماتی كه داده ام همه چیزهای بدی بوده است كه شما می‌گویید. این نظر و اصرار شماست اما در حقیقتی كه هست و در نتایج حاصله، اثری ندارد. اگر می‌خواستم معروف و مشهور شوم چرا فیلم آن جلسات محدود در شبكه‌های ماهواره‌ای پخش نشد؟ چرا در شبكه‌های جهانی با مردم دنیا حرف نزدم؟ چرا به قول شما آدرسم را كسی نداشت و اسمم را هم به درستی نمی‌دانستند؟ چرا تصاویرم در رسانه‌ها و در دست مردم نبود؟ چرا بر ضد مشهور شدن عمل كرده ام؟ این چطور مشهور شدنی است که فردی که باید مشهور شود ناشناخته بماند؟ مثل اینکه بگویید یک نفر می‌خواست یک استخر آب را با چنگال بخورد و جالب‌تر اینکه، برای نشان دادن صحت این موضوع، هر چه بیشتر بر وجود چنگال تاکید می‌کنید، در حالی که این استدلال و تاکید، متناقض است... شما با حرفهایی كه می‌زنید خودتان را محكوم می‌كنید نه مرا. اما درباره منافع دیگر. چه كسی در این سالها برای شخص من كار كرده است؟ از چه كسییا كدام فرصت استفاده‌ای شخصییا سوء استفاده شده است؟ برای معروف شدن كمتر از یك روز و حتی شاید كمتر از نیم روز زمان لازم است... اما این شما هستید که دانسته یا ناخواسته قصد دارید مرا معروف کنید و در این مدت هم نتیجه کار شما همین بوده است... با وجود شما اسلام و نظام اسلامی نیازی به دشمن ندارد. شما دشمنان دوست نما هستید. این نوع از دشمن خطرناک ترین و مخوف ترین دشمنان است. هر کسی که با شما موافق نیست و دیدگاههای کور و بینش‌های جاهلانه و روش‌های جنون آمیز شما را قبول ندارد او را دروغگو، شیاد و کلاهبردار می‌خوانید. قبل از من این تهمتها را به دیگران هم زده اید، بعد از من هم همین کار را می‌کنید... شما با نیات مغرضانه و بدبینانه عزم دارید كه مرا هر طور كه شده و از هر راهی محكوم و مجرم قلمداد كنید اما مطمئن باشید كه دارید با خدا می‌جنگید چون خدا از بنده خدمتگزار خودش حمایت و دفاع می‌كند و خداوند به جای کسی که به او توکل دارد، عمل می‌کند و می‌جنگد...

10-           ...
11-           خودتان خوب می‌دانید كه حرف زدن درباره مفهوم آیات قرآن و تفسیر كردن، شرایط خاصی می‌طلبد. تحصیلات حوزوی، آشنایی با معانی فقهی و اسلامی، تلمذ در محضر علمایی كه به كار تفسیر اشتغال داشته اند. شما با چه مجوزی به خودتان اجازه می‌دهید كه درباره قرآن حرف بزنید؟
هر كسی می‌تواند درباره مفاهیم حرف بزند اما اگر منظور تفسیر است كه بنده رسماً قرآن را تفسیر نكرده ام. فقط درباره لا اله الا الله و بسم الله الرحمن الرحیم، چند جلسه ای داشتم كه متن چند جلسه آن هم منتشر شده است. الان هم در جلسه سی و هشتم تفسیر بسم الله هستیم. اگر متون دیگری به عنوان تفسیر، از بنده وجود دارد توضیحاتی بوده كه با الهام از آن آیه بیان كرده ام كه بعداً تفسیر آن آیه تلقی شده است. اگر كسی اشتباهات این متون را بگوید یا بهتر از آن بگوید ما اصلاح می‌كنیم و اگر بهتر گفت سكوت می‌كنیم و به ایشان گوش می‌دهیم. واقعاً همینطور است. بله، من دانش متعارف تفسیر را مطالعه نكرده ام. ادبیات عرب نخوانده ام، روحانی هم نیستم، حوزه هم نرفته ام... اگر هم آن تفسیرهای مختصر درست نیست این را ‌بزرگان دین باید بگویند اما تا جایی كه شنیده ام اكثر آنهایی كه از آن باخبرند به آن مشتاق بوده‌اند و آن را تصدیق می‌كنند.

12-           سوال كننده دوم: اما شما به خودتان اجازه می‌دهید قرآن را تفسیر به رای كنید.
اگر منظورتان از تفسیر به رأی این است كه بنابر آنچه می‌دانستم تفسیر می‌كردم، بله اینطور تفسیر می‌كردم. من قرآن را آنطور كه می‌دانستم تفسیر می‌كردم نه آنطور كه نمی‌دانستم. و در بارۀ بسم الله الرحمن الرحیم هم بر اساس تفكرات و نظرات خودم آن را تفسیر كردم و فكر می‌كنم اعظم كارها هم هنوز انجام نشده اما اگر منظور از تفسیر به رأی، تعریف حقوقی آن، با غرض و سوء نیت باشد، خیر. آن متن‌ها هست و این همه آدم هم در این دنیا هست. ببینید چه كسی می‌تواند با خواندن آنها به خدا نزدیك نشود و از خدا دور شود. خلاصه آن جلسات این است كه خدا بسیار بسیار خوبتر از تصورات ماست. این حرف به نفع چه كسی جز خداست؟ در بارۀ مجوز هم نمی‌دانم باید از چه كسی بگیرم و چگونه. اما قاعدتاً ال یاسین با مجوز قانونی آنرا چاپ كرده اند.

13-           ...
14-           ما خیلی وقت است كه شما را می‌شناسیم و از نزدیك هم با آنچه در اطراف شما می‌گذرد آشنایی داریم. ما هم می‌دانیم كه نیات شما خدایی و برای خدمت به مردم بوده اما محصولات كار شما تخریب كننده جامعه است.
نیات را خدا می‌داند اما درباره نتایج كارها كه همگی موجود و قابل بررسی اند. اصلی ترین محصول كار ما تا اینجا، ‌نجات دهها هزار تن از مردم و جوانان بوده. ‌اینها زنده و شاهدند و خداوند بین ماست و خوبترین شاهد. محصول، بازگشت اكثر آنها به خدا و كلام خدا بوده. آموزش و ساختن صدها محقق،‌ نویسنده،‌ متفكر و سخنران بوده. به فیض و رحمت خدا بسیاری از تاریكی قبرمانند بیرون آمدند و نسبتاً ‌بیدار و روشن شدند یا لااقل تاریكی آنها كمتر و كمتر شد. نسبتاً‌ فهمیدند، بعضی كم و بعضی زیاد. بسیاری به خدمت خدا گرویدند. هزاران نفر به تحقیقات و محقق شدن و محقق بودن روی آوردند. كتابهای بسیاری نوشته شد كه البته اغلب آنها را منتشر نكردند... خداوند با عشق و بخشش معرفی شد نه خشونت و بدی بنابراین بسیاری مجذوب حقیقت شدند...

15-           سوال كننده دوم: درباره تخلفات فرهنگی،‌ اخلاقی و اقتصادی تان صحبت كنید.
هیچ. چیزی نیست كه توضیح اش را بدهم. مطمئناً‌ شما هم موردی ندارید كه بگویید چون نیست... من هرگز در زندگی اجتماعی، برخلاف قانون زنده و جاری كاری نكرده ام. البته می‌توانید بسازید و دیگران را هم موقتاً‌ قانع كنید اما حقیقت برای كسانی كه اهل دیدن و تفكر و تحقیق اند،‌ همیشه آشكار است. از چند ماه پیش در رسانه‌ها اعلام کردید و مردم را دعوت کردید که بیایند و از من شکایت کنند. اسم شعبه را هم ذکر کردید. با افراد مختلف هم تماس‌هایی گرفته شد اما دیدید که اتفاقی نیفتاد... گفتم که دروغ است. حتی ظالم ترین و بی انصاف ترین افراد هم نمی توانند خودشان را راضی کنند تا بر علیه ما شکایت کنند چون ما جز دعوت به خدا، کار خدا، عشق به خدا، تفکر و تحقیق، کار دیگری با آنها نداشته ایم.

16-           قصد شما از سخنرانی هایتان چیست؟
واقعیتها همانهایی هستند كه شنیدید اما اگر خیلی اصرار دارید كه طبق حرفهای چند دقیقه پیش، بگویم قصدم از این سخنرانی‌ها قدرت طلبی و نفس پرستی بوده یا دروغ و كلاهبرداری بوده است،‌ اگر هم اینها را بگویم دردی از شما درمان نمی‌كند چون این حرفها آنقدر متناقض و توخالی هستند كه كسی نمی‌تواند آنها را باور كند. مگر من چه چیزی از دیگران گرفته ام یا خواسته ام. همه چیزم را داده ام و چیزی نگرفته ام. از طرفی این همه انسان شهادت خواهند داد كه چنین نیاتی مضحك و متناقض است. دعوت انسانها به زندگی و حقیقت و خدا چگونه می‌تواند با نیاتی كه شما طالب شنیدن آن هستید همخوانی داشته باشد. قصد من خدا بوده است و بس. اندازه خلوص آن هم با خداست. جلساتمان رایگان بوده، چه در همان روز اول چه فردا چه یازده سال بعد...
انسان به ادعا نیست. باید از اعمال و محصولات و نشانه هایش او را شناخت. اگر به ادعا باشد كه همه با یك كلمه رستگار و خوشبختند. همه آسمانی‌اند و انسانهایی كامل. فرض كن من بگویم كه نیتم سوء استفاده است یا نیتم انسانیت است. نیتم فریب دادن است یا هدایت كردن. این حرفها همه اش حرف است و هیچ كدام واقعیت را تعیین نمی‌كند. شواهد،‌ شاهدان، ‌نتایج،‌ نشانه ها، و ‌آنچه جاری است اینها می‌توانند واقعیتها را تعیین كنند نه ادعاها. شما مدعی هستید كه انسانهایی نزدیك به خدایید اما این ادعا كافی نیست چون نشانه‌ها و رفتارها و روش‌های شما نشان می‌دهد دورترین مردمان از خدا شما هستید بلكه بر ضد خدایید... این را درباره شخص شما می‌گویم. نزدیكی به خدا، محصولات و میوه‌های خاص خود را دارد كه تو آن را نداری. اندیشه‌ها و حالات و اعمال خود را می‌طلبد كه آن را نداری...
متهم كردن افرادی مثل من به چیزهای ساختگی و جعلی، برای اثبات ادعای شما كافی نیست... دانایی‌های جوشیده، توانایی ها، اخلاق، مهربانی، بخشش و عدالت... نشانه آن است كه خدا با كیست. اگر کسی را به خدا نزدیك كردید آنگاه یك قدم به خدا نزدیك هستید. پس حرف من همان حرف اول است.

نور برای دیگران می‌درخشد نه برای خودش. ضرب المثل سوئدی

17-           سوال كننده دوم: افکار و آموزشهای شما التقاطی است. مباحث زیادی از معنویت غربی و شرقی در آن دیده می‌شود. نمی‌توانید منكر این موضوع شوید.
نمی خواهم منکر این موضوع بشوم که بعضی از اندیشه هایم در مکتبهای باطنی و از فرهنگ‌های معنوی دیگر است و بنابراین یک قسمت از افکارم تلفیق و ترکیب اندیشه‌های گوناگون باطن گراست. اگر منظور شما این است كه بعضی از این اندیشه‌ها در شرق و غرب هم هست یا در علوم جدید و قدیم، خوب این موضوع درباره همه اندیشه‌ها و تعلیمات پیشینیان و امروزیان صادق است. اگر عده‌ای با یك بالن پرواز كنند و بالا بروند و بعد هر كدام از اینها جداگانه حاصل مشاهدات خود را بنویسند و قرار هم باشد حتماً یكی از اینها را متهم كنید، می‌توانید به آن یكی بگویید كه حرفهای شما تا حدی به دیگر مشاهده كنندگان و شاهدان هم شبیه است. یك زمانی همه مكتبهای باطنی، همه روش‌های تفكری و شیوه‌های مشاهده را، همه سبكهای مصری، یونانی، سیبری و‌ آمریكای شمالی،‌ هندی و چینی و ژاپنی، آمریكای جنوبی، و انواع سبكهای آفریقایی و آسیایی را مرور كردم بنابراین کاملاً طبیعی است که از آنها تاثیر گرفته باشم همانطور که به شدت از قرآن و سپس از کتاب مقدس تاثیر گرفته ام. اما آنچه در این سالها آشكارا مطرح كرده ام، مربوط به هیچ یك از اینها نیست. واقعیت سخنرانی‌ها و كتابهایی كه براساس آنها درست شده خیلی ساده است. من در جلسه‌ای می‌رفتم، آنها سوالی می‌كردند و بعد همین سوال، سرنخ سخنرانی می‌شد یا اینكه از آنها می‌پرسیدم كه درباره چه چیزی حرف بزنم و آنها موضوع را معلوم می‌كردند یا مطالب خودبخود و بدون شروع معلومی بیان می‌شد. فیلم‌ها و نوارهای همه جلسات چند ساله هم موجود است.

18-           سوال کننده دوم: شما متهم به ایجاد انحرافات اجتماعی با استفاده از عرفانهای غربی و غیر اسلامی هستید... در این شكی نباید كرد.
نمی دانم دعوت به خدا، به قرآن، به تسلیم الهی، به خدمت به خدا، به عشق الهی و ذکر الهی، دعوت به تفکر، تحقیق و مطالعات چه ارتباطی به انحراف با استفاده از عرفان غربی و غیراسلامی دارد. چه چیزی خیال شما را راحت می كند؟ این چه چیزی را از شما حل می كند كه بگویم شیاد و كلاهبردار هستم. برده نفسانیات و شهوات هستم. ریاكار و دروغگو هستم. قدرت طلب و قدرت پرست هستم. اگر این كار واقعاً برایتان خوب است هر چند بار كه بخواهید اینها را می گویم ولی مطمئناً با هر بار گفتنم شما گرفتارتر خواهید شد زیرا خداوند بر ضد اینست، همه واقعیت ها بر ضد این اند، گذشته و حالا و آینده بر ضد این است... شما بر ضد ما هستید، دیدگاههایتان بر ضد دیدگاه ماست، روشتان در ضدیت با روش ماست، بنابراین طبیعی است كه از نظر شما من شیاد باشم و قصدم سوء استفاده بوده باشد اما من کلاهی را که دیگران بر سر مردم گذاشته بودند از سر آنها برداشتم. کلاه بی خدایی و بی توجهی به خدا را از سر آنها برداشتم و کلاه خداگرایی و خداخواهی را برسر آنها گذاشتم. روی سر بعضی از آنان کلاه مواد مخدر و افکار تخدیركننده گذاشته بودند و من این کلاهها را برداشتم. آنها را به خدا و کلام خدا، به خواندن و به تفکر معتاد کردم. من کلاه بازیهای سیاسی و هوسهای سیاسی، کلاه بی غیرتی نسبت به زندگی را از سر جوانان برداشتم و کلاه دوباره زندگی کردن را بر سر آنها گذاشتم. کدام انحراف و سوء استفاده. این روش برخورد شما مربوط به قرنها پیش است که بدترین نتایج را هم برای برخورد کنندگان در بر داشته؛ در قرآن و كتب مقدس هم دهها مثال و آیه دارد... این اتهام یا هر اتهام دیگری را که شما در این سالها گفته اید اگر بگویم که قبول دارم، نه فقط دروغ است بلکه این خود شما هستید که بیش از بقیه ضرر می‌کنید. اگر هم من بگویم اینطور بوده پس با شواهد و نتایج و مستندات چکار می‌کنید. از طرفی من هنوز زنده ام. هر کاری که قبلاً کرده ام حالا هم همچنان می‌توانم. بر فرض که هیچ مستند و نتیجه و شاهدی هم نباشد كه البته حجم شواهد و مستندات موجود دریاوار است، با این موضوع که الآن هم می‌توانم همۀ چیزهای گذشته را دوباره و بلکه بسیار قوی‌تر از گذشته تکرار کنم، چکار می‌کنید؟... خودتان می‌دانید که در این سالها می‌توانستم هر کاری بکنم. کیسه‌ای درست کنم و آنرا در ایران و کشورهای دیگر از میلیاردها دلار پر کنم اما من حتی ماشینی برای رفت و آمد ندارم. در همۀ این سالها زیباترین دختران حاضر بوده‌اند و بلکه مشتاق که با یک اشاره شتابان شوند. هزاران نفر. می‌توانید از همۀ آنها بپرسید و همه آنها مشتاقانه و شجاعانه به شما می‌گویند. از صدها فرصت نه تنها سوء استفاده بلکه استفاده هم نکرده ام. فرصتهایی که اگر یکی اش برای شما بود از شدت هیجان و خودباختگی دچار خفگی آنی، و از ذوق زدگی دچار مرگ زودرس می‌شدید. شما را حرص و حسد و بدبینی پر کرده است. شما که برای گرفتن یک نتیجۀ جزئی و کاذب، صد مرتبه خدا، پیغمبر خدا، امام زمان، حکومت اسلامی و حاکمیت اسلامی را خرج می‌کنید و بعد هم منکر آن می‌شوید. این کلاهبرداری است یا تبلیغ خدا و کلام خدا؟ و کار من همین تبلیغ بوده است.

19-           ...
20-           سوال کننده دوم: چرا موضوع نزدیكی بین ادیان و مذاهب بعنوان یك هدف در اكثر اساسنامه‌های مختلف مربوط به تشكل‌های شما آمده است؟ مگر این كار مرجع و قانونی ندارد؟ شما تلاش زیادی برای نزدیكی ادیان مسیحی و یهودی و مسلمان و ادیان دیگر داشتید و می‌خواستید یك دین التقاطی به وجود بیاورید.
نزدیك سازی به نفع همه است. به ضرر كسی نیست. نمی‌دانستم كه باید برای اجرای كارهای خدا، اجازه گرفت. بعید است كه آنها هم مخالف این كار بوده باشند چون آنها اساساً كارشان در همین راستاست... ما هم در این زمینه غالباً كار تحقیقاتی و تفكری داشتیم و البته در صحبتها هم سعی می‌كردیم كه اختلافات را كاهش و اشتراكات و نزدیكی‌ها را افزایش دهیم.
برگرفته از کتاب آمین – جلد اول