ه‍.ش. ۱۳۹۰ دی ۷, چهارشنبه

ما فرقه نيستيم - گفت و گویی در رابطه با ضد فرقه رام الله


آنها هيچ دليل مبني بر فرقه بودن ما نداشتند بطوريکه حتي يکي از مسئولين پرونده گفت ما قبلاً به مسئولين اعلام کرده ايم که شما فرقه ايد و الان نمی‏توانیم حرفمان را پس بگيريم. ما حتي در روزنامه ها هم اين را اعلام کرده ايم...
دلايل ديگري غير از آنکه تبعيت نسبت به مرکزيت وجود دارد نداشتند. در حالي که بر اساس همان کتاب خانم سينگر که بازجويان اداره برخورد به آن استناد مي کنند و برايشان حکم کتاب مقدس را در زمينه فرقه شناسي پيدا کرده بود و با توجه به دانشي که در اين زمينه وجود دارد 18 تا 23 دليل تخصصي گفتم که ما فرقه نيستيم...
هر گردي گردو نيست. هر چيزي که ذوب شد نمي شود به آن گفت يخ. هر چيزي که مايع بود نمي شود به آن گفت اسيد. ممکن است اين مايع آب باشد، شايد شربت باشد و شايد شراب. اما جرياني که در آنجا حاکم بود اين بود که مي گفت هر گردي گردوست. از نظر آنها هر جرياني که يک نفر در مرکزش باشد و بخواهد درباره معنويت صحبت کند يک فرقه است. البته غير از کساني که با آنها دوست بودند، غير از همفکرانشان و غير از آنهايي که با هم ارتباط داشتند...
وقتي اين 18 تا 23 دليل را ذکر کردم خيلي از آنها براي بازجويان جالب بود و خواستند که بيشتر توضيح دهم. آنها از من تعهد گرفتند که شما بايد بعد از آزادي يک کتاب درباره فرقه ها بنويسيد و بعد از بيرون آمدن هم در جلسات احضار درباره آن پيگيري مي کردند که نتيجه کتاب چه شد. ديدم اين کتاب قرار است بر عليه جريانهاي ديگر استفاده شود و مورد سوء استفاده قرار گيرد بنابراين نوشتن کتاب ادامه پيدا نکرد...
از جمله اين دلايلي که مطرح شد موضوع هويت فرقه اي بود. منظور از هويت فرقه اي پاسخ يک عضو فرقه به سوال من کيستم اش است. يعني من کيستم اش اين است که "من عضوي از اين فرقه هستم" و اين يک هويت فرقه اي است. فرضاً  هم اگر يک فرقه وجود داشت بنام فرقه رام الله افراد بايد اعلام مي کردند که ما عضو اين فرقه هستيم. اما ما هويت فرقه اي نداشتيم و وقتي هويت نباشد بقيه چيزهاي پيرامونش هم نيست. انديشه از اين هويت نشات مي گيرد و بينش ها، هسته مرکزي شان، هويتشان است. بنابراين يک فرقه نيازمند هويت فرقه ايست... اما اين بيان نه در مرکز و نه در هيچيک از مدارها وجود نداشت. به همين دليل وقتي در سايتي زده بودند "فرقه رام الله" همه با تعجب به آن نگاه مي کردند و گاهي هم موضوع با خنده و شوخي مطرح مي شد.
دليل ديگر اينکه فرقه داراي مناسک، مراسم و آيين خاصي است. ما چنين چيزهايي نداشتيم. ما مناسک نداشتيم. آيين نداشتيم. در حاليکه همه فرقه ها اين را دارند.
يک فرقه رهبري دارد و اين رهبر مدعي رهبري فرقه است. اين حداقل چيزي است که يک فرقه لازم دارد. در حاليکه ما از سالها قبل مکرراً نقض اين موضوع را داشتيم، نه فقط درباره رهبري بلکه در باره اينکه من قطب هيچ فرقه اي نيستم و اصلاً قطب نيستم...
ما در بيانيه ها دائما ً فرقه ها و فرقه گرايي را مردود اعلام مي کرديم و مي گفتيم اگر قرار باشد ما فرقه بشويم همين هم مردود است. چطور ممکن است کسي فرقه باشد و خودش فرقه را رد کند. چطور ممکن است کسي در موضع مرکزيت و رهبري يک فرقه باشد و آن را نقض کند. چنين چيزي در تاريخ فرقه ها شايد سابقه ندارد چون امکان وجودي ندارد. در غير اينصورت با طرح هر يک از اين چيزها يک فرقه از بين مي رود چرا که اينها بمبهاي ضد فرقه اند...
فرقه می‏تواند قرائت موازي با دين باشد يا شاخه اي منشعب شده از آن. مثلاً دين اسلام و شاخه هاي منشعب شده از آن  که تبديل به فرقه هاي اهل تسنن و فرقه هاي اهل تشيع شده اند. هر کدام از اينها يک قرائت و روايتي از دين دارند و ديدگاهشان نسبت به قرآن، آخرت، بهشت، پيشوايان دين و بقيه متفاوت است. ولي ما نه قائل بوديم که قرائتي موازي از يک دين خاص هستيم و نه انشعابي از يک دين بوديم. در اين زمينه نه ادعايي داشتيم نه مکتوبي، نه بياني و نه عملي.
مثل اينکه ما رودخانه اي بوديم و اينها مي گفتند اين رودخانه يک مار است و دلايل هم مي آوردند. هر چه مي گفتيم در اين جا آب هست و اين جريان خيلي بزرگتر از چيزهايي است که شما می‏گوييد، صداي رودخانه دارد و در کنار آن درختها روييده اند. آباداني ها بوجود آمده و  پر از موجودات زنده است، کسي قبول نمي کرد. البته وقتي از جلسه بيرون مي آمديم قبول داشتند اما در جلسه رسمي هيچکدام از اينها را قبول نمي کردند.
استنادشان اين بود که دوستدارانت نامه هايي مي نوشتند و... و اينها يعني فرقه. استدلالشان اين بود که چون رودخانه کمي پيچ ميزند و شکلش منحني مي شود پس مار است چون مار هم موقع حرکت پيچ مي خورد! واقعاً تصوير استدلالهاي آنها تا اين حد متناقض و نامعقول بود.
استدلالهايشان خيلي ضعيف، پراکنده، جسته گريخته، شاخه به شاخه و بلکه شاخه در شاخه و متناقض بود...
فرقه آميخته با تعصب است و می‏گويد فقط من بر حقم ولي در طول سالهاي گذشته تاکيد ما بر اين بوده که همه جريانها بخشي از واقعيت را در خود دارند حالا يکي زياد، يکي زيادتر و يکي زيادتر از زيادتر، و اين براي يک فرقه يعني سم، يعني زهر. از طرفي يکسري دلايل آنتي فرقه هم گفتم. مثلاً خانم سينگر می‏گويد نيروي دريايي آمريکا فرقه نيست چون در نيروي دريايي آمريکا افراد به تفکر و مطالعه تشويق مي شوند بر اين مبنا ما بيش از ده دليل آنتي فرقه در خودمان داشتيم. منظور از دلايل آنتي فرقه اين است که مثلاً بگويي آنجا آتش وجود ندارد چون يخ هست. با استناد به همين دلايل می‏گوييم غير ممکن است در اينجا فرقه وجود داشته باشد. خوشحال شدم که آنها به کتاب سينگر استناد مي کنند چون اين، يعني محکوميت شديد افرادي که به موضع فرقه بودن، بر عليه ال ياسين استناد مي کنند و تاييد کامل حرفهايي که بچه ها مي زنند. تحقيق، مطالعات و تفکر يکي از عمده ترين و اصلي ترين فعاليتهاي ال ياسين بود. تفکر آزاد و انتقاد خلاق يکي از مهم ترين توصيه هاي ما به دوستان بود...
يکي از محورهاي مرکزي کار ما در طي سالهاي گذشته فعالتيهاي تحقيقاتي، تفکري، سوال سازي و مطالعات بوده بطوري که حتي به بعضي از افراد فعال در اين حوزه  فشار مي آورديم. شايد هيچ جرياني در ايران، در دنيا و در خاورميانه به اندازه ما تمرکزي بر کار تحقيق، تفکر و مطالعه نداشته است. در اين سالها افراد زيادي به کارهاي تفکري و تحقيقاتي تشويق مي شدند. عده اي  به مدرس تفکر تبديل شدند و حالا هم به مديران کشور آموزش مي‌دهيم.
از همان ابتدا قرار بود انجمن متفکران، فرهنگ تفکر و سوال سازي را در سطح جامعه اشاعه دهد. شايد بيش از 200 پروژه تحقيقاتي برنامه ريزي و راهبرد کرده بوديم که داشت به موازات هم انجام مي شد. گفتم محصولات ما بيشتر از محصولات دهها مرکز در ايران است. يک درخت اينجا معادل يک جنگل آنها ميوه دارد. خود آنها هم قبول داشتند و مي گفتند که ممکن هست ما پروژه هاي تحقيقاتي مان را به اين بچه ها بدهيم؟ نه فقط در اين زمان؛ اين را قبل از دستگيري هم مطرح کرده بودند.
از اين نوع دلايل ضد فرقه (دلايلي که وجود آنها يعني مردود شدن مفهوم فرقه) ما فراوان داشتيم. حداقل ده دليل. 
يکي اينکه در فرقه ها امکان انتقاد وجود ندارد در حاليکه ما انتقاد را بصورت نهادينه داشتيم و واجب شده بود که در انتهاي جلسات، بخشي را براي انتقاد بگذارند. اين انتقاد، انتقاد خلاق بود و فرمولي براي آن درست شده بود.
موضوع ديگر مخالفت با مرکزيت بود. در خيلي از جلساتي که با بچه ها داشتم نظرات آنها باعث مي شد که نظرات من تغيير کند. حالا در آن ارتباط محبت آميز، صميمي و دوستانه، که رابطه معلم و شاگردي بود در جاهايي  فرد حيا مي کرد و در جاهايي شخص به خودش اجازه نمی‏داد انتقادش را صريح اعلام کند و در خودش نگه مي داشت. اين يک بحث اخلاقي است و فرق مي کند با اينکه کسي بگويد تو حق نداري انتقاد کني. ممکن است که يک نفر در جلسات مکرراً نظر داده و نظراتش اشتباه بوده و به او گفته شده باشد که ديگر نظر نده چون وقت بقيه را مي گيري، ولي اين يک حسن بود که ديدگاههاي انتقادي سازنده و خلاق مطرح شود. حتي براي انتقاد خلاق فرمولي درست شده بود به اينصورت که کسي حق بيان انتقاد در جمع را درباره يک شخص معلوم ندارد مگر اينکه يک راه حل داشته باشد و در ازاي آن انتقاد يک نقطه مثبت هم از آن شخص بگويد. از نظر ما  انتقاد نبايد جنبه تخريبي داشته باشد بلکه بايد با تجليل خلاق همراه باشد.
از اين دلايل آنتي فرقه، حداقل ده موردشان دلايل محکم بودند مثل اينکه بگوييم اين آب نيست. چرا؟ چون سنگ است. چون نرم نيست. چون دست در آن فرو نمي رود.
 پس بنا بر 18 تا 23 دليل تخصصي و سند تعميم يافته ما فرقه نبوديم و دلايل زياد آنتي فرقه بودن را هم داشتيم که در برخي موارد تنها يکي از آنها کفايت مي کرد. مثلاً در جايي که سوال سازي هست فرقه نمی‏تواند وجود داشته  باشد، در جايي که تحقيق هست فرقه نيست، در جايي که خلاقيت هست فرقه نمی‏تواند باشد،‌ آنجا که هويت فرقه اي نيست، مناسک و مراسم مذهبي نيست، ادعاي رهبري فرقه وجود ندارد، قرائت موازي با دين رسمي وجود ندارد (...) در آنجا فرقه اي نمی‏تواند موجود باشد.
بعضي از بچه هاي ما، به نسبت امکانات بسيار محدودشان، خلاق ترين ها در ايران و شايد در جهان بودند. خلاق در زمينه توليد انديشه و توليد ايده. توليد فکر. اين گفته مستند به چيزهايي است که وجود دارد. انديشه هايي در باب معنويت مدرن، درباره جريانهاي باطني. انديشه هايي که ما در زمينه جريانهاي باطني و حرکتهاي معنوي داريم و مکتوب شده بيشتر از کل انديشه هايي است که در کل دنيا وجود دارد. اين گوي و اين ميدان. اگر قابل ردً است، ردش کنيد...
از طرفي، در جايي که امکان رشد هست و محصول و ميوه خلاق وجود دارد فرقه وجود ندارد. چون اين محصول خلاق است و حاصل رشد است. اگر در جرياني شعور و فهم کسي زياد شد و آگاهي اش گسترش يافت ديگر نمي توان به آن جريان گفت فرقه. لااقل دهها هزار نفر شاهدند و از اين تعداد هزاران نفرشان در دسترس هستند و  شهادت  مي‌دهند بر خودشان، که گسترش فکري داشته اند. تعميق فهمي داشته اند و بينشهاي آنها روشن تر شده. همه اين مفاهيم با فرقه تضاد و تناقضهاي بنيادي دارند...
من مکرراً به آنها تاکيد کردم که به اين بچه ها نگوييد فرقه. فرقه تا قبل از دستگيري من وجود نداشته. اما اگر شما به اينها تاکيد کنيد اينها مي شوند فرقه و بعد شما عمرها تلاش خواهيد کرد که اين مفهوم و ماهيت را از آنها بگيريد. پيامد برچسب را مي دانم...
آنها اين حرفها را حمل بر تهديد مي کردند اما تهديد نمي کردم... مي گفتم قصد من تحقق قرآن است. قصد من خداست. شما داريد چيزي را بزرگ مي کنيد. طرف قسم مي خورد که من مسلمانم و شيعه ام ولي شما داريد در کنار شيعه مطلبي را بوجود مي آوريد که اصلاً وجود ندارد. توجه کنيد که بعداً تعطيل کردن اين موضوع تا قرنها طول مي کشد و شايد هيچوقت نتوانيد آنرا جمع کنيد.
آنها در جواب تنها مي گفتند ما کار خودمان را بلديم شما دخالت نکنيد.     
در اين مباحثات پيامدهاي علمي فرقه ساختن را براي آنها مي گفتم ولي اينها با مفاهيم سرو کاري نداشتند. تنها يک چيز برايشان مهم بود. چيزي به نام گردش کار براي دادسرا، و چيزي به نام پاسخ به مسئول بالاتر.
برايشان مهم نبود به سر مردم چه مي آيد. به سر جوانها چه مي آيد. مهم نبود که چه ضربه هايي دارد به ريشه اسلام وارد مي شود و مهم نبود که اين کارها دارد انشعاب در دين ايجاد مي کند. براي آنها مهم نبود که دارند زمينه عملي، نظري و اجتماعي اين انشعاب را بوجود مي آورند. برايشان مهم نبود چون در برابرش پاسخگو نبودند. آنها تنها برايشان مهم بود که پرونده را طوري که مسئول بالاتر خوشحال مي شود ببندند و يک گردش کاري هم به دادسرا بدهند.
آنها از مقطعي به بعد به ما مي گفتند اَبَر فرقه. اما اين را مي گفتند براي اينکه خودشان را بزرگ کنند. وقتي اين زاويه از موضوع را برايشان بازگو مي کردم عصباني مي شدند. از نظر روانشناسي موضوع، آنها چيزهايي را بزرگ مي کردند که بعد بگويند اين ما بوديم که حريفي بزرگ را شکست داديم. مثلاً وقتي که مرا دستگير کردند پاي بي سيم ها تکبير مي گفتند...
به آنها مي گفتم شما مستقيم يا غير مستقيم تحت تاثير موساد هستيد چون عملاً فرقه سازي مي کنيد و تمام روشهاي علمي را ناخودآگاه پياده مي کنيد براي تشکيل يک فرقه... اما تاکيدشان اين بود که فعلاً تو را تخريب کنيم...
با همه اين اوصاف آنها باز هم حرف خودشان را مي زدند و مي گفتند که هر گردي گردو است. به آنها مي گفتم هر کسي اسلحه دارد دزد نيست. شايد پليس باشد. شايد اسلحه اش آموزشي باشد يا براي کار ديگري باشد. مي گفتند چرا دزد است. گفتم  هر کسي که سوال کرد کافر نيست و مشرک نيست باز هم جوابشان اين بود: چرا. هر گردي گردو است... واقعاً تصوير کارشان همين بود.
آنها سعي مي کردند موضوع را با چيزهاي ديگري پيوند بزنند. در اواخر زمان بازداشتم مي گفتند شما فرقه نيستيد و اتهام شما هم  فرقه سازي  نيست. به آنها گفتم بعد از شش ماه که به اين بچه ها می‏گوييد شما فرقه ايد حالا ديگر چرا حرف را عوض مي کنيد؟...
بالاخره معلوم نشد اتهام ما چه چيزي بود. بعد از اتهام فرقه مي گفتند شما تشکيلات سرّي هستيد. اما سوال اين بود که بر اساس چه تعريفي ؟ ساده ترين تعريف اين بود: "تشکيلات سرّي تشکيلاتي است که کسي از آن خبر ندارد". در حالي که ساختارهاي موجود متشکل از يکسري NGO بود که همه ثبت شده بودند. جلساتشان آشکار بود. مجوز رسمي از دولت و وزارتخانه هاي مختلف داشتند و محصولاتشان معلوم بود. محصولاتشان کارهاي زيست محيطي بود، کارهاي انتشاراتي و  فرهنگي بود... از اين هم گذر کردند و بعد از اين گفتند پروژه هايي که شما می‏خواستيد انجام دهيد پروژه هاي معمولي نبوده. طرحهاي ضد امنيتي و ضد حکومتي بوده!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر